تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٨ - اگر در تكاپوى زندگى آگاهانه حركت كنيم از هر چيزى حقايقى را خواهيم ديد كه در صدد رسيدن به آنها نبوديم
((٢٧٩٣)) پس ز مكتب آن يكى صدرى شده ماهيانه داده و بدرى شده
((٢٧٩٤)) آمده عباس حرب از بهر كين بهر قمع احمد و استيز دين
((٢٧٩٥)) گشت دين را تا قيامت پشت و رو در خلافت او و فرزندان او آمده عمّر به حرب مصطفى تيغ در كف بسته بس ميثاقها گشته اندر شرع امير المؤمنين پيشوا و مقتداى اهل دين آن علف كش سوى ويرانها شده بىخبر بر گنج ناگه پازده تشنه آمد سوى جوى آب در ديد اندر جوى خود عكس قمر
((٢٧٩٦)) من بر اين در طالب چيز آمدم صدر گشتم چون به دهليز آمدم
((٢٧٩٧)) آب آوردم به تحفه بهر نان بوى نانم برد تا صدر جهان
((٢٧٩٨)) نان برون برد آدمى را از بهشت نان مرا اندر بهشتى در سرشت
((٢٧٩٩)) رستم از آب و ز نان همچو ملك بىغرض گردم بر اين در چون فلك
((٢٨٠٠)) بىغرض نبود به گردش در جهان غير جسم و غير جان عاشقان
((٢٧٨٦)) بهر فرجه شد يكى تا گلستان فرجهء او شد جمال باغبان
اگر در تكاپوى زندگى آگاهانه حركت كنيم از هر چيزى حقايقى را خواهيم ديد كه در صدد رسيدن به آنها نبوديم يكى از عوامل محرك افراد به سوى كمال اين اصل است كه جلال الدين چند بار آن را در مثنوى متذكر شده است . يك بار در ابيات گذشته چنين گفته بود :
گفت معشوقم تو بودستى نه آن ليك كار از كار خيزد در جهان افراد انسانى در حركت به سوى هدفهايى كه براى خويش انتخاب كردهاند بسيار مختلفاند .