تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٥ - قيمت عمر را دريابيم
اگر هشيار باشيد كاستن عمر را احساس نخواهيد كرد
ميان خود و خدا يك عمر از روى جهالت حجاب نيندازيم
فراوانى از رازهاى طبيعت و انسان در دقايق محدودى صورت گرفته است ؟ پس نبايستى ما اشتباه نموده بگوييم : يك سال از عمر كه چيزى نيست و هنوز عمر باقى است ، من جوانم . اينها يك عده جملات فريبنده است كه عظمت عمر انسانى را در نتيجهء ناهشيارى ساقط مى كند .
((٢١٩٧)) كاين منى از وى رسد دم دم مرا پس و را بينم چو اين شد كم مرا
اگر هشيار باشيد كاستن عمر را احساس نخواهيد كرد مگر اين جويبار عمر از او نمى رسد ؟ مگر اين قطرات زندگانى از ابر رحمت الهى كه بدرياى بىنهايت او متصل است نمى بارد ؟ درست است كه ما در ظاهر طبيعت و مطابق جريانات آن ، عمر را رو به كاهش مى بينيم و درك مى كنيم كه « هر دم از عمر مى رود نفسى » ولى اگر با يك نگاه نافذ به پشت پردهء اين جريان معمولى طبيعت بنگريم ، خواهيم ديد : اين پديده كه « من » طبيعى ما رو به كاهش مى رود ، در حقيقت به منزلهء باز شدن كودك از شير مادر است كه در مقابل با محروميت از شير غذاهاى مقوىتر و متنوعتر و لذيذتر جاى آن شير را مى گيرد . يا به عبارت ديگر « من » طبيعى در صورتى كه انسان آگاهانه در اين دنيا زندگى كند كاهش نمى يابد ، بلكه در آن روى « من » كه شعاعى از پيشگاه الهى است ادغام مى شود و تكامل خود را مى پيمايد .
((٢١٨٧)) گفت اى بوده حجابم از اله اى مرا تو راه زن از شاه راه
ميان خود و خدا يك عمر از روى جهالت حجاب نيندازيم بتهوون آلمانى موسيقى را يك عمر آن چنان پرستيد و آن چنان « من » خود را در راه او باخت كه گويى در جهان هستى انگيزه و هدفى غير از موسيقى و همان سمفونىهاى