تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٤ - قيمت عمر را دريابيم
در اين مورد يك مثال معمولى وجود دارد كه مى تواند مسئله را تا حدودى براى ما روشن بسازد .
مى گويند : مردى بدكان بقالى رسيد و به او گفت : اين گردوها يك من چند است ، گفت : هر يك من ٥ ريال ، آن مرد گفت : يك من چند عدد گردو دارد ؟ گفت : مثلًا صد عدد ، آن مرد گفت : نيم من از گردو چند است ( پنجاه عدد از گردو چند است ؟ ) گفت دو قران و دهشاهى .
باز مرد پرسيد بيست و پنج عدد از گردو چند است ؟ گفت : يك قران و پنج شاهى . . . همينطور سؤال را به جايى رسانيد كه واحد پول نمى توانست مقابل آن قرار بگيرد ، مثلًا به نيم شاهى رسيد ، آن مرد گفت : يك گردو كه ارزش ندارد ، از اين گردوها يك عدد به من بده . او يك عدد گردو به او داد ، گردوى دومى را خواست ، مرد يك مرتبه بيدار گشته ، گفت : همين دانه هاى بىارزش را به تو نمى دهم - زيرا از اجتماع همين دانه هاى بىارزش است كه من كاسبى مى كنم و سودى مى برم و معيشت خود را اداره مى كنم .
حال عمر در گذشتن لحظات به اين مثال عاميانه شبيه است .
ولى اگر دقت كنيم خواهيم ديد مسئلهء عمر انسانى از اين قبيل هم نيست ، زيرا حقيقتاً يك دانه گندم يا يك عدد گردو نمى تواند با كمترين واحد پول مقابله گشته در ازاى آن پولى پرداخت شود و از اين راه ارزش يك دانه گردو اثبات شود .
ولى در مسئلهء ما كه ارزيابى لحظات عمر انسانى است ، واقعيت غير از اين است زيرا با نظر دقيق در زندگانى انسانى خواهيم ديد كه مسئلهء كميت در جريانات روحى انسانى به هيچ وجه حكمفرما نمى باشد .
اين جويبارى نيست كه هر قطره اش اندازه و خاصيت معين داشته باشد ، به طورى كه دو قطره از آن بيشتر از يك قطره بوده باشد .
آيا براى شما ثابت نشده است كه يك توجه ناگهانى كه از اعماق روح انسانى بر مى خيزد چگونه مى تواند سر نوشت زندگانى انسان را تغيير بدهد ؟ آيا درست توجه فرمودهايد كه انتقالات اذهان بشرى به مجهولات و كشف شمارهء