تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٥٤ - تمايل خود را از ظواهر فريباى زندگانى ببريم آن گاه خواهيم ديد كه غير از حق تعالى هيچ چيز داراى موجوديت قابل تكيه نمى باشد
خود را در بارهء مزاياى جهان هستى به طور منطقى تعديل نموده ، از اين راه حق حقيقت را دريابيم .
به عبارت واضحتر با دقت و تحقيق در بارهء خواسته ها و جريانات درونى مزايا و خصوصيات زندگانى را ارزيابى كرده و بروش خود ادامه بدهيم . مثلًا هنگامى كه مى بينيم هيچ يك از مزاياى جهان هستى خاصيت ايده آل جويى روح ما را اشباع نمى كند و بايستى اين حس را براى به دست آوردن يك ايده آل عالى و منطقى اشباع كنيم بكوشيم تا اين اصل را تبعيت كرده و موجودى روح را ناديده نگيريم ، آن گاه جهان بيرونى را مطابق موجودى روح كه جستجوى ايده آل عالىترين واحد آن است ، براى خود مطرح بسازيم .
اشكال كار ما در اين است كه اصلا نمى خواهيم بدانيم درون ما چه دارد و چه مى خواهد و ما با تمام لجاجت مى خواهيم موجوديت و خواسته هاى روحى را حذف كنيم .
ويكتور هوگو مى گويد :
« چيزى را از روح انسانى باز نگيريم ، حذف بد است ، اصلاح كنيم و تغيير شكلش بدهيم » .
در اين موقع ما مى توانيم معناى حق مطلق را درك كنيم و آن را در زندگانى روزمرهء خود به كار ببنديم .
يك معناى ديگر بر بيت مورد به نظر مى رسد و آن اين است كه : مقصود از » رخت خود را من زره برداشتم « ارزيابى تعلق روح بر بدن بوده باشد ، بدين معنى كه علاقهء روح من بر بدنم علاقهء آن انسان است كه در راهى كه به سوى مقصد پيش مى رود اشياء ناچيزى را به عنوان رخت و پوشاك موقتى با خود بر دارد ، اين رخت و پوشاك اهميتى از نظر وصول به مقصد ندارد ، اگر هم مورد احتياج بوده باشد به طور موقتى خواهد بود .