تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦٣ - گناه با جبر سازگار نيست
قطار بلند زمانه پيوسته به راه خويش مى رود و همراه خود فرزندان آدم را از نو جوانان سبز خطى كه در بهار عمرند تا آنان كه در زير سنگين بار سالها پشت خم كردهاند ، از مادران فرسوده تا دختران نو رسيده ، از كودكان زبان ناگشوده تا پيران سپيد موى يكايك به نزد تو مى آورد و در كنارت جاى مى دهد تا در دنبال آنان نوبت آنهايى فرا رسد كه هنوز حتى ديده بروى اين جهان نگشودهاند چنان زى كه چون هنگام فرا خواندنت براى شركت در جمع فزون از شمار كاروانيانى رسد كه روى به جانب قلمرو مرموزى دارند تا در آن جا هر يك در اطاق خاص خود در منزلگه خاموش مرگ بار اندازند و خانه گيرند ، تو همچون آن بنده نباشى كه با تازيانه روانهء سياه چالش مى كنند ( و به قول جلال الدين به اجبار خون « خود طبيعى » او را مى ريزند ) آن كس باش كه با قدمهايى استوار و با قوت دل به جانب اقامتگاه جاودان خويش مى رود تا در آن جا رو پوش خود را بر بستر خواب بگستراند و آن گاه به زير آن رود و ديده براى خوابى پر رويا و دل پذير بر هم نهد . » [١]
((٣٨١٩)) در چهى افتاد كان را غور نيست و ان گناه اوست جبر و جور نيست
گناه با جبر سازگار نيست در اين بيت باز جلال الدين مانند موارد ديگر از اختيار دفاع مى كند و گناه بودن كارى را دليل منفى بودن جبر محسوب مى دارد .
اين يك مطلب اساسى است كه بايستى بررسى كنندگان در مسئلهء جبر و اختيار منظور نمايند .
ما ممكن است باده ها مغالطه و سفسطهء ظواهر ذهنى خود را با اين مطلب اقناع
[١] منتخبى از اشعار امريكايى - سرانجام ص ٣ و ٤ و ٥ ، ويليام بريانت .