تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٦ - ذره ها را با تحقير منگر كه خورشيدى در آنها پنهان شده است
كه ايستاده است به فرد مورد تربيت خود بگويد : خود را در همين جا معطل مكن ، راه برو .
خلاصه بايستى به هر شكلى است مورد تربيت را بگذشتن از آن قرارگاه تحريك كند - زيرا انسان با آن جسمى كه آفتاب بر او تابيده و روشن ساخته است كارى ندارد ، بلكه با خود آفتاب كار دارد .
اينت خورشيدى نهان در ذره اى شير نر در پوستين بره اى
ذره ها را با تحقير منگر كه خورشيدى در آنها پنهان شده است اين مورد يكى از آن موارد است كه بعضىها گمان كردهاند كه جلال الدين اشاره به اتمها كرده است ، مانند بيت هاتف كه مى گويد :
دل هر ذره را كه بشكافى آفتابيش در ميان بينى
يا چنان كه در ابيات آينده خواهد آمد :
آفتابى در يكى ذره نهان ناگهان آن ذره بگشايد دهان
در مورد اين گونه ابيات به طور كلى گفتيم آن چه كه يقين است اينست كه ذهن سرشار جلال الدين از حالت و معلومات معمولى بالاتر رفته است .
اما آيا حقيقتاً اين مطلب را كه امروزه ما از نظر فيزيكى مى دانيم مى گويد ؟ نمى دانيم نظير اين گونه مطالب را در ابياتى از شعراى ديگر نيز مى توان پيدا كرد مثلًا شبسترى مى گويد :
اگر يك ذره را برگيرى از جاى خلل يابد همه عالم سرا پاى
آيا واقعاً مقصود شبسترى آن جنبهء رياضى است كه امروزه علوم طبيعى و رياضى دست بدست هم داده ، براى جهان هستى اثبات مى كنند ؟ نمى دانيم