تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٣ - خود بينى گرد وجود انسانى را بر مى آورد و او را در پستترين مراتب هستى سقوط مى دهد
اعلى را منظور كند ، آن گاه است كه « من » كار خود را انجام داده است ، ولى يك تفاوت ميان آسياب و « من » انسانى وجود دارد و آن عبارت است از فنا شدن « من » انسانى در آن هدف كه براى آن فعاليت مى كند . آرى « من » انسانى در همان عظمت غوطه خواهد خورد كه براى آن كوشش كرده است ، در صورتى كه آسياب در آردى كه از گندم به وجود آورده است يا در انسانى كه از آرد گندم استفاده خواهد كرد فانى نمى شود .
به عبارت ديگر سنگ آسياب استهلاك مى شود بدون اين كه جزء شئون انسانى قرار بگيرد .
دو - « من » انسانى در جنبهء منعكس كردن واقعيات مانند نور افكنى است كه در پيشانى لكوموتيو نصب شده است ، اگر نور افكن مزبور مطابق ساختمان خود به بيرون از لكوموتيو يعنى به راه بنگرد و راه قطار را نشان بدهد ، راننده با راهنمايى آن در حركت قطار به طور صحيح كار خود را انجام خواهد داد و راه مفروض را خواهد پيمود ، ولى اگر اين نور افكن بر گردد و به درون دستگاه لكوموتيو بتابد ، هم ممكن است دستگاه را مختل بسازد و هم چشمهاى راننده را خيره كند و قطار را به پرتگاه نيستى بيندازد .
اين مثال هم از جهاتى قابل تطبيق به « من » انسانى است . « من » انسانى مانند آن نور افكن است كه بايستى در مغز انسان به راهنمايى خود مشغول شود تا انسان بتواند به رانندگى خود ادامه بدهد . اگر اين « من » بدرون خويش بر گردد ، چشم روح را خيره مى سازد و دستگاهى را كه در اين سازمان به كار رفته و وجودش ضرورى است از كار مى اندازد .
خلاصه « خود شناسى » عالىترين وسيلهء بهره بردارى از « خود » است و خود بينى قاطعانه ترين سلاح نابودى انسانيت انسان است . در شهود و درون بينى « من » را در مقابل قرار مى دهيم .