تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٠٥ - تفسير ابيات
بقيهء قصهء امير المؤمنين عليه السلام و مسامحت و اغماض كردن او با خونى خويش
آيه
بقيهء قصهء امير المؤمنين عليه السلام و مسامحت و اغماض كردن او با خونى خويش
((٣٩٢٦)) گفت دشمن را همى بينم به چشم روز و شب بر وى ندارم هيچ خشم
((٣٩٢٧)) ز انكه مرگم همچو جان خوش آمده است مرگ در من در بعث چنگ اندر زده است
((٣٩٢٨)) مرگ بىمرگى بود ما را حلال برگ بىبرگى بود ما را نوال برگ بىبرگى تو را چون برگ شد جان باقى يافتى و مرگ شد
((٣٩٢٩)) ظاهرش مرگ و به باطن زندگى ظاهرش ابتر نهان پايندگى
((٣٩٣٠)) از رحم زادن جنين را رفتن است در جهان او را ز نو بشكفتن است آن كه مردن پيش جانش تهلكه است حكم لا تلقوا نگيرد او به دست
((٣٩٣١)) چون مرا سوى اجل عشق و هواست نهى لا تلقوا بايديكم مراست
((٣٩٣٢)) ز انكه نهى از دانهء شيرين بود تلخ را خود نهى حاجت كى شود ؟
((٣٩٣٣)) دانهاى كش تلخ باشد مغز و پوست تلخ و مكروهيش خود نهى اوست
((٣٩٣٤)) دانهء مردن مرا شيرين بود بل هم احياء بىمن آمده است
((٣٩٣٥)) اقتلوني يا ثقاتى لائماً ان فى قتلى حياتى دائماً
((٣٩٣٦)) ان فى موتى حياتى يا فتى كم افارق موطنى حتى متى ؟
((٣٩٣٧)) فرقتي لو لم تكن فى ذا السكون لم يقل انا إليه راجعون
((٣٩٣٨)) راجع آن باشد كه باز آيد به شهر سوى وحدت آيد از تفريق دهر اين سخن پايان ندارد ، چاكرم چون شنيد اين سر ز سيّد گشت خم
آيه « وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ الله وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى اَلتَّهْلُكَةِ ٢ : ١٩٥ . . . » (١) ( در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دست خويش به هلاكت مى فكنيد . )
(١) سوره البقرة ، آيهء ١٩٥ . .