تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٤٣ - تفسير ابيات
يك مسئله متافيزيكى نيست ، بلكه شواهدى را مى آورد براى اثبات اين كه از جملهء نمودهاى طبيعى است .
بايد گفت : اين توجه به آثار و طرق مختلف آنها در باره خورشيد يكى از مواردى است كه جلال الدين توجه علمى طبيعى بسيار عالى را در بارهء نور خورشيد داشته است .
تفسير ابيات پس از آن كه عكس بارقهء روحى على عليه السلام در درون آن پهلوان درخشيد ، مانند اين بود كه براى اولين بار حياتى نصيب كودك جنينى شده است .
اما اين پهلوان به همان اندازه كفايت نمى كند و مى گويد : يا على ، خودت در بارهء آن بارقه با من به گفتگوى بيشترى بپرداز ، زيرا - حالا من در آن حالت از تكامل قرار گرفتهام كه مى توانم از آفتاب بهره بردارى كنم ، چنان كه جنين پس از سپرى كردن دوران اوليه مى تواند از آفتاب استفاده كند .
آن نو مسلمان ولى مى گويد : يا على ، گفتگو كن در بارهء آن بارقه و با من صحبت بدار تا جان من كه تا كنون مانند جنين از انسانيت غير از قوه و استعداد چيزى نداشت به جنبش در آيد .
جنين انسانى در مراحل اوليه از هفت ستارهاى كه به كار او موكلاند بهره بردارى مى كند ، ولى هنگامى كه راه تكامل را تا حدود بيشترى در نورديد آن گاه نوبت پذيرش اثر خورشيد فرا مى رسد ، با تأثير آفتاب ، جنين به جنبش درمى آيد و از آفتاب جان مى گيرد .
در مراحل اوليه ، اختران اثرى جز نقش و نگارهاى ظاهرى در جنين چيزى ايجاد نكردهاند ، تا آن گاه كه آفتاب به روى تابيدن بگيرد .
اين آفتاب از كجا و از چه راهى توانست با جنين بپيوندد ؟ از آن راه هاى بىشمارى كه از حس ما پنهانست ، به عنوان مثال مى بينيم كه آفتاب فلزى را به صورت طلا و سنگى را بصورت ياقوت و لعل درمى آورد . آن راهى كه با اصطكاك نعل بسنگ شرارهاى ايجاد مى شود . آن راهى كه ميوه ها را مى رساند و حيرت زده ها را دل مى دهد .