تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٠ - نقشها را با اصول اشتباه نكنيم و ١٧١ رابطهء ثابت و متغير ١٨٧
است و چگونه مى تواند يك واحد حقيقى با حفظ وحدت خود زير بناى موجودات متغير باشد و با فرض تماس و هماهنگى در وجود خود از تحول و تبدل بر كنار بوده باشد ؟ و اگر آن زير بنا متكثر بوده باشد :
اولًا سؤال از علت تكثر آن حقيقت زير بنا به طور جدى مطرح خواهد شد ، چنان كه تكثر در روبنا سؤال از علت تكثر را مطرح مى سازد .
ثانيا - چگونه امكان دارد كه موجوداتى متكثر بوده و داراى ثبوت واقعى هم باشند ؟ مگر نه اين است كه موجودات متكثر همواره به جهت تماس و تفاعل با يكديگر در معرض تغير مى باشند ؟ « البته نبايد فراموش شود كه ما در اين نظريه آن زير بنا را مورد بررسى قرار دادهايم كه از مقولهء همين اجزاء محسوس طبيعت مى باشد » وانگهى همان علت كه باعث شده بود ما از زير بناى اين جهان متكثر و متغير پى جويى كنيم ، باز در همين زير بنا كه هم متكثر و هم متحرك و در جريان فرض شده است سؤال مزبور را مطرح كنيم .
اگر فرض كنيم كه زير بناى جهان تغيرات و تحولات حقيقتى است در حال حركت و تحول به اضافهء سؤال فوق كه مى گويد : اگر زير بناى هستى در حركت است ، پس خود احتياج به زير بنايى دارد كه بتواند حامل آن حركت و تغير بوده باشد ، اين مسئله پيش مى آيد كه با فرض اين كه زير بنا به طور قطع بايستى پيوستگى داشته باشد ، با فرض اين پيوستگى آيا حركت زير بنا مطابق و در سمت حركت و تغيرات روبنا است يا مخالف سمت آن حركت و تغير پيدا مى كند ؟ اگر هر دو حركت با يكديگر موافق باشند ، اين اشكال را بر طرف نخواهد كرد كه دو حركت مربوط به يكديگر روى كدامين موضوع انجام مى گيرد ؟ در حقيقت اين فرض زير بنايى را اثبات نمى كند ، بلكه جهان ديگرى را از سنخ همين جهان در پشت پردهء محسوسات براى ما پيش نهاد مى كند و لذا نمى تواند از آن سؤال كه ما را وادار كرده است در انديشهء زير بناى جهان طبيعت باشيم بىنياز كند ، و اگر حركت داشته باشد در اين صورت نمى تواند به عنوان موضوع حامل تلقى شود - زيرا با فرض ارتباط دو حقيقت ( زير بنا يا روبنا ) با يكديگر اگر اختلاف آن دو از مقولهء