تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠ - تفسير ابيات
آن عشق الهى گشت . عشق و جان انسانى هر دو پنهان و مستورند ، چنان كه عروس از نظر مردم بايستى مستور بماند .
به همين جهت اگر آن عشق الهى را عروس خواندم تو خرده مگير . اگر خود يار « شايد مقصود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم » باشد مهلت مى داد ، من لحظاتى ساكت مى شدم و اين مطلب را باز گو نمى كردم ، ولى خود او مى گويد : بگو ، اين گفتن عيب نيست ، زيرا بيان آن از قضاى پشت پردهاى است .
عيب آن است كه انسان در بارهء موجودات فقط عيبها را كاوش كند ، در صورتى كه ارواح پاك غيبى در هيچ موجودى عيبى نخواهد ديد . اگر درست دقت كنيد ، اين زشتىها و عيوب فقط از ديدگاه مردم عيب و زشت است كه نادانند ، اما با نظر به مقام شامخ ربوبى يعنى از ديدگاه خداوندى عيبى وجود ندارد . حتى كفر هم بالنسبه بيافرينندهء پاك ( از نظر او ) عيب نيست ، بلكه آن كفر هنگامى كه در بشر جلوه مى كند عيب است .
براى تفسير اين بيت به « مطالب ابيات مورد بحث رجوع فرماييد » .
اگر در دنيا يك عيب با صد صفت خوب جمع شود ، در موازنه و ارزيابى همان عيب هم در سنجش مجموعى منظور مى گردد ، چنان كه يك درخت با طراوت با چوب خشكش موازنه مى گردد . « البته روشن است كه اين مطلب اخير غير از دو نسبت داشتن كفر است ، زيرا در اين مطلب زشت بودن مطلق عيب را مى پذيرد » .
پس بزرگان اهل خرد اين اصل را كه مى گويند : جسم انسانهاى پاك مانند روح آنها پاك و صاف است ، مطلب گزاف و بىپايه نيست ، گفتار و كردار و ذكر آنها جمله از شئون روحى آنها گشته است كه كاملًا پاك و مبرا از عيب مى باشند . جان دشمنان اين انسانهاى پاك ( اولياء الله ) مانند جسم مادى است كه كوچكترين گامى در راه تكامل بر نداشته است ، اگر مفهومى از اين ارواح ساقط به ذهن بيايد حقيقتى ندارد و اسمى خالص است .