تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٣ - تفسير ابيات
با يكديگر در كوشش و تكاپو مى باشند .
جلال الدين در ابيات گذشته گفته بود :
جنگ اضداد است عمر اين جهان صلح اضداد است عمر جاودان
رجوع شود به مبحث : « تكاپوى اضداد » .
اما منظور از « نيست را از هستها ننگى بود » اشاره به ناسازگارى جهان هستى طبيعى با جهان ما وراى طبيعى است ، زيرا - كه به جهت « كون و فساد » و احتياج و گلاويز شدن اجزا با يكديگر كه در طبيعت حكمفرما است ، قابل مقايسه و هماهنگى با جهان ما وراى طبيعى نيست و روشن است كه هيچ يك از پديده هاى مذكور در آن قلمرو وجود ندارد .
تفسير ابيات كفر و ايمان هر دو به مقام كبرياى خداوندى عشق مى ورزند . مس و نقره همه بندهء آن كيميا مى باشند . موسى و فرعون از نظر معنى هر دو راهرو هستند ، اگر چه در ظاهر موسى در راه است و فرعون در بىراهه .
موسى عليه السلام روزها پيش خدا نالان مى گشت ، ولى فرعون شبها هنگامى كه از مردم فراغت پيدا مى كرد با خدا در حال نيايش چنين مى گفت : اى خدا اين چه زنجير گرانى است بر گردن من ؟ اگر اين « من گفتن » زنجير گرانبارى نيست ، پس چيست ؟ تو موسى را نورانى ساخته مرا هم از نورانى ساختن او مكدر كردهاى ، از آن جهت كه موسى را مانند ماه روشن داراى روى روشن نمودهاى ، از همان جهت ماه جان مرا سياه رو ساختهاى . [١] ستارهء اقبال من بهتر از ماه بود ، ولى هنگامى كه خسوف ماه را فرا گيرد چه چاره توان ساخت ؟ اگر در بارهء عظمت من مردم هياهو دارند و جنجالها مى كنند ،
[١] ملاحظه مى شود : جلال الدين در تابلويى كه در اين ابيات در بارهء فرعون و مناجات او با خدا كشيده است به طور مكرر فرعون به نافرمانى خويش اعتراف مى كند و اين مطلب با اين كه همه موجوديت انسان از خداست نمى سازد . .