تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٢ - نقشها را با اصول اشتباه نكنيم و ١٧١ رابطهء ثابت و متغير ١٨٧
مغازه است و پشت سرشان آتشى افروخته است كه به بشن پرتو انداخته و ميان آنها و آتش ديوارى است . كسانى پشت ديوار مى گذرند و چيزهايى با خود دارند كه بالاى ديوار بر آمده و سايهء آنها بر بشن مغازه كه اسيران روى به سوى آن دارند مى فتد .
اسيران سايه ها را مى بينند و گمان حقيقت مى كنند و حال آن كه حقيقت چيز ديگرى است و آن را نمى توانند دريابند ، مگر اين كه از زنجيرها رهايى يافته از مغازه در آيند . پس آن اسيران مانند مردم دنيا هستند و سايه هايى را كه به سبب روشنايى آتش مى بينند مانند چيزهايى است كه از پرتو خورشيد بر ما پديدار مى شود ، و لكن آن چيزها هم مانند سايه ها بىحقيقتاند و حقيقت « مثل » است كه انسان تنها به قوهء عقل و به سلوك مخصوصى آنها را ادراك تواند نمود . » [١] پس از بيان اين مطلب كه تا حدودى مسئلهء مثل را توضيح مى دهد بر مى گرديم به جملهاى كه جلال الدين مى گويد :
((٢٧٦٨)) وين غم و شادى كه اندر دل خفى است پيش آن شادى و غم جز نقش نيست
چنان كه ملاحظه مى شود مضمون بيت فوق تقريباً با مسئلهء « مثل » شباهت كامل دارد .
ولى دو تفاوت مهم ميان « مثل افلاطونى » و نظريهء جلال الدين وجود دارد كه ما بايستى آنها را منظور كنيم .
١ - درك مثل افلاطونى چنان كه خود تصريح كرده است احتياج به شهود و اشراق دارد كه يك فرد بتواند آن را دريابد ، در صورتى كه واقعياتى را كه جلال الدين در پشت پردهء ظواهر طبيعت سراغ مى دهد با شهود برگسون هم قابل مشاهده است ، مقصود ما از شهود برگسون اين است كه چنان كه درك لذت و المهاى عميقتر را هر كس كه داراى ذهن ورزيدهاى باشد مى تواند در خود احساس كند (٢) يك درون عميقتر ما را به حقيقت
[١] سير حكمت در اروپا ، فروغى ، ج ١ ، ص ١٨ ، مثل افلاطونى . .
(٢) هنرى برگسون يك روش شهودى درونى را پى ريزى مى كند كه احتياجى به رياضت عرفانى ندارد و او بررسى نمودها و فعاليتهاى عميق روانى را با مشاهدات دقيق درونى توضيح مى دهد . .