تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٩ - احاطهء دل بر موجودات مانند خدا ، هم مى تواند به اضافهء كميات بوده باشد و هم منهاى كميات
تمام قيود را از خود منها مى كند .
مطلب دوم - باركلى مى گويد : اصلا تصور كلى چيز نامفهومى است . تفاوت نظريهء جانلاك با باركلى در اين است كه جانلاك تصور كلى را ممكن مى داند ، اما باركلى آن را غير ممكن معرفى مى كند .
اين استدلال باركلى كه : « من هر چه تصور مى كنم نمى توانم يك مفهوم كلى عارى از تمام خصوصيات و شخصيات را در ذهن خود دريافت كنم و اگر كسى هست كه مى تواند كلى را تصور كند بذهن خود مراجعه كند و ببيند آيا چنين چيزى امكان دارد يا نه ؟ « حقيقت امر اين است كه باركلى تا حدودى صحيح مى گويد ، زيرا - ما در باره كليات نمى توانيم كلى را آن چنان تجريد شده فرض و تصور كنيم كه هيچ يك از خصوصيات را نداشته باشد .
همچنان كه گفتيم نمى توان در عالم ذهن خط مستقيمى فرض كرد كه نه كوتاه باشد و نه بلند ، نه متحرك باشد و نه ساكن . [١] نيز اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد كه هر انسانى مطابق آن افراد و تشخصات كه با آنها در تماس است كلى خود را مى سازد ، مثلًا اگر فرض كنيم كه يك انسان سفيد پوست اصلا سياه پوست را نديده و نشنيده باشد ، خلاصه هيچ گونه اطلاعى نداشته باشد كه انسان سياه پوستى هم وجود دارد ، اين فرد در موقع تصور انسان كلى مسلماً انسان سفيد پوست را مجسم خواهد كرد .
يا اگر كسى غير از مثلث قائم الزاويه از مثلث ديگرى اطلاعى نداشته باشد ، بدون ترديد مثلثى را كه به طور كلى تصور خواهد كرد همان مثلث قائم الزاويه خواهد بود ، يا حد اقل هنگامى كه بخواهد آن كلى تصور شدهء خود را تطبيق با واقعيت فرد كند بدون ترديد به مثلث قائم الزاويه تطبيق خواهد كرد .
[١] در بارهء قيودى كه با يكديگر متضادند دقت بيشترى شود ، مخصوصاً آن اضداد كه سوم ندارند يا سه ضدى كه چهارم ندارند ، در اين گونه تشخصات حذف هر گونه اضداد مانند حركت و سكون تقريباً امكان پذير به نظر نمى آيد . .