تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٨ - تفسير ابيات
سرتاسر مثنوى دفاع از نبوت پيامبران و لوازم آن كرده است ، روى اين دليل بايستى يا از رابطهء جزء و كل ميان انسان و خدا دست برداشت ، يا بايستى اين رابطه را به طورى توجيه و تفسير كرد كه محذور مزبور پيش نيايد . جلال الدين توجيهى كه در اين باره مى كند اين است كه جزء از همه جهات پيوسته به كل نيست ، ممكن است مقصود همان تابش شعاع الهى در انسانها باشد كه تنها از جهت اين شعاع به خدا پيوسته است و نه از همه جهات ، اين مطلبى است كه هيچ محذورى ندارد و ما هم بارها آن را اثبات كرده و توضيح دادهايم . اگر مقصود چيزى ديگرى غير از مسئلهء شعاع الهى بوده باشد بايستى گفت : آن چيز يك دريافت شخصى است كه به جلال الدين دست داده ولى آن را بيان نكرده است .
تفسير ابيات كسانى كه به عشق مطلق رسيدهاند نمى توانند به جزء عشق بورزند - زيرا هنگامى كه شخصيت انسانى ( ورزيده نشده ) است عاشق جزء مى باشد ، يعنى اين كه مى بينيم بعضى از افراد عاشق نمودهاى ناچيز و پا در هوا هستند براى اين است كه هنوز شخصيت آنها قابليت برخوردارى از عشق به كلى را نيافته است .
اما اين عشق جزيى چه دوام و فايدهاى خواهد داشت ؟ زيرا اين معشوق يك نمود موقتى است كه دير يا زود به سوى منبع خويش رهسپار گشته و بديهى است كه اين انسان خام از عشق و مزاياى آن تهى خواهد ماند . او چنان در عشق روش طفيلىگرى دارد كه ريشى به گاو ببندند ، يا سرتاسر وجود او بندهء ديگرى باشد .
مگر آن معشوق خود مالك و صاحب اختيار خود است كه بتواند عاشق را از لذت واقعى عشق برخوردار سازد ؟ اين معشوق ناچيز چه كند ؟ آيا از آن جهت كه وابسته به اصل خويش است ، مطابق اصل خويش حركت كند يعنى به اصل خويش بر گردد ، يا به اين عاشق برسد ؟ چه مطلب زيبايى است اين كه جلال الدين متذكر شده است . درست دقت كنيد مى گويد :