تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٥ - تفسير ابيات
تو با همين وسوسه هاى عقل جزئى در ظواهر گرفتار خواهى شد .
بيا در معنى را بزن كه به روى تو باز خواهند كرد .
بيا بال و پر انديشه را از خارستان حواس محدود باز كرده ، او را در فضاى بىكران ما وراى طبيعت به پرواز در آور ، آن گاه خواهى ديد كه تو همين يك انسان محدود نيستى ، بلكه تو شاهباز عرش نشين مى باشى .
تو كه دائماً گل مى خورى و اندوخته هاى تو خطاها و نتايج روشهاى هوى و هوس تو خود پرستى است ، چگونه مى توانى بال و پر انديشه را رها كنى ؟ اين قدر در خور و خواب و شهوت خود را زنجير مكن ، تا مانند گل سنگين در اين كرهء خاكى ميخكوب نشوى .
دريغا ، يك عمر خاك خورديم ، تا در نتيجه خود نيز مانند خاك در همين زمين به خاك مبدل شديم .
صائب تبريزى مى گويد :
هر كس آمد در غم آباد جهان چون گرد باد روزگارى خاك خورد آخر به هم پيچيد و رفت
مى دانى پاى بندى بخور و خواب و خشم و شهوت با تو چه مى كند ؟ من صريح با تو بگويم : تو هنگامى كه گرسنه مى شوى مانند سگ حمله و هجوم كنى ، قدرت خود دارى را از دست مى دهى .
اگر چه در حالت گرسنگى ممكن است تا حدودى آگاهى پيدا كنى ، ولى آگاهى تو بىنتيجه خواهد بود ، نيروى تو تنها در راه پيدا كردن وسايل خور و خواب حيوانى تو مستهلك خواهد شد .
اگر سير شوى آن گاه است كه هيچ گونه آگاهى هم نخواهى داشت و مانند يك مردار بىحركت در دريايى از بىخبرى غوطه ور خواهى گشت .
پس تو كه در يكى از دو حالت مردارى و هجوم درندگى عمرى را سپرى مى كنى چگونه مى توانى خود را هم رديف راد مردان الهى محسوب كنى ؟