تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٠٣ - تفسير ابيات
اسير و بردهء شهوات زود گذر و ناچيز خواهد بود . آن جان انسانى كه انسى با تو ندارد زنده نبوده و مردهء حقيقى است .
اى انسانى كه داراى مقدارى از مزايا هستى ، بر بندگان عقب ماندهء اين كاروان طعنه و سخريه روا مدار ، زيرا - حيات يك جوهر است و در حقيقت تو با اين طعنه در حيات خود اهانت مى كنى و روزى فرا مى رسد كه همان تباهى دامن تو را بگيرد .
اى خداوند بزرگ اگر ماه و خورشيد را كوچك بشمارى ، اگر سر و قد بر افراخته را خميده معرفى كنى ، اگر چرخ و عرش به آن عظمت را ناچيز بدانى ، اگر كان و درياها را ناچيز به بينى ، در مقابل عظمت و كمال تو روا خواهد بود ، زيرا ملك و اقبال و غناى مطلق از آن تو است و تويى كه از خطر نيستى برى بوده و ايجاد كنندهء نيستىها و بىنيازىها مى باشى .
آن خدايى كه موجودى را مى روياند ، مى تواند او را بسوزاند و از بين ببرد . آن خدايى كه پاره كرده است مى تواند بدوزد .
همان خدايى است كه در هر خزان باغهاى سر سبز و خرم را مى سوزاند و در بهاران آن را تازه و سر سبز و با رنگهاى زيبا رنگ آميزى مى كند .
او به باغهاى در خواب رفته ندا مى دهد كه اى سوختگان فصل خزانى ، سر از خواب برداريد و تازه شويد و خرم باشيد . آن چشم زيباى گل نرگس را كه پاييز كورش كرده بود دو باره چشمان زيبايش را به او بر مى گرداند .
اگر حلق نىها را مى برد براى اين است كه ترانه دل انگيزى در او بنوازد ما انسانها ساخته شدهايم نه سازنده ، به همين جهت است كه ناتوان و قانع مى باشيم . ما همه داراى نفس هستيم و براى ادامهء زندگانى نفسها مى زنيم ، اى خداى بزرگ اگر تو نخواهى همهء ما عفريتهايى بيش نيستيم .
هر گاه كه ببينيم ما از اهريمنان رهايى پيدا كردهايم براى اين است كه تو با لطف عام خويش ما را از كورى نجات داده و از دست اهريمنان گرفتهاى . تويى عصا كش هر زنده ، آيا كور بدون عصا مى تواند راهى برود ؟