تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٧ - اگر رابطه ميان انسان و خدا رابطهء جزء و كل بود بعثت پيامبران باطل و بىهوده بود
چه تشبيه زيبايى جلال الدين در اين مورد مى كند كه مى گويد : كسى كه به روشنايى آفتاب در ديوار عاشق شود هنگامى كه آن روشنايى رفت دست او تهى خواهد گشت و اين اندازه هنوز نهايت حقيقت نيست ، بلكه چون فريب روشنايى آفتاب را در ديوار خورده است درك نخواهد كرد كه اين شعاع از ديوار كشيده مى شود و به منبع اصلى خويش باز مى گردد ، آن منبع اصلى كه ميلياردها از اين شعاعها كه در ديوار نمودار است در مقابل آن ناچيز است . [١] اگر درست دقت شود جلال الدين در اين ابيات باز به همان اصل صورت و معنا يا به اصطلاح افلاطون ظواهر طبيعت و مثل اشاره مى كند .
((٢٨١٢)) جزء يك رو نيست پيوسته به كل ور نه خود باطل بدى بعث رسل
اگر رابطه ميان انسان و خدا رابطهء جزء و كل بود بعثت پيامبران باطل و بىهوده بود اگر چه جلال الدين مانند بعضى ديگر از متفكرين رابطه ميان انسان و خدا را عرفا رابطهء جزء و كل معرفى كرده است ، ولى بارها گوشزد مى كند كه اين همان نسبت جزء و كل معمولى نيست كه كل عين اجزاء بوده باشد - زيرا در اين صورت بعثت پيامبران و مسئوليتها و كيفر و پاداش همگى باطل و بىهوده مى گشت ، او در
[١] مثالى كه جلال الدين براى مقصود خود شعاع آفتاب در ديوار مى زند از نظر عملى صحيح نيست كه زيرا شعاعى كه از آفتاب مى تابد فتونهايى است كه در فضا مستهلك مى شود و به منبع خويش كه آفتاب است برمى گردد ، چنان كه متذكر شديم تشبيه به امواج دريا كه در حقيقت خود همان دريا به اضافهء فشار هوا است بهتر به نظر مى رسد ، ولى تشبيهى را كه جلال الدين مى كند از نظر اين كه خورشيد هم از نظر ضرورت و هم از نظر زيبايى جالب تر است مناسب مى باشد . .