تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٠ - تفسير ابيات
اما اين مطلب را كه باركلى به طور كلى مى گويد قابل تامل بيشترى است ، زيرا - اگر ما قبول كنيم كه انسان مى تواند قيود زيادترى را نيز منها نموده و اين منها كردن را تا آخرين قيد ادامه بدهد ، ولى مقصود از الغاء قيود زيادتر ، اين نيست كه ذهن قيود را الغاء مى كند سپس در مقابل خود نمودى را بر نهاده آن را تصور مى كند ، بلكه مقصود اين است كه چنان كه ذهن در سازندگى اعداد تا بىنهايت مى تواند پيش رفت كند و نيز مى تواند نيستى را مفهومى داده و در قضاياى منطقى و فلسفى آن را مورد بهره بردارى قرار بدهد ، همچنين مى تواند از يك موضوع تمام قيود و تشخصات را حذف نمايد ، نه به اين معنا كه موضوع را مقيد به نبودن آن قيود نمايد بلكه توجهى به آنها نداشته باشد و اين يك نوع فعاليت ذهنى است كه ما در بارهء تجريد عدد از هر گونه خواص معدود انجام مى دهيم ، زيرا - وقتى كه عدد ٢ را تصور مى كنيم بدون ترديد چيزى در ذهن ما بايستى تصور شود ، با اين كه آن چه را كه در ذهن تصور شده است هيچ قيدى از كميات را ندارد .
پس از اين مطلب بر گرديم به آن چه كه جلال الدين مى گويد ، او گفته است :
((٣٤٩٠)) عكس هر نقشى نتابد تا ابد جز ز دل هم با عدد هم بىعدد
مى گويد : هيچ يك از انعكاسات جهان هستى و موضوعات آن نمى تواند ابديت داشته باشد ، يعنى ذهن نمى تواند موضوع مورد تصور خود را از زمان و محدوديتهاى كيفى و كمى بر كنار نمايد ، بلكه اين تنها دل است كه چنين فعاليتى را مى تواند داشته باشد .
با در نظر گرفتن مطالب گذشته اين مسئله را كه جلال الدين ابراز مى كند مطلبى است بسيار عالى و دقيق و قابل قبول .
تفسير ابيات مردم چين با مردم روم در نقاشى و مهارت خود در اين فن گفتگوها و مجادله ها مى كردند ، هر يك از دو گروه مهارت خود را مى ستود .
سلطان آن دوران گفت : ما مى توانيم مهارت هر دو گروه را بيازماييم .