تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٩ - آيه
((٢٩٧٠)) صبر كن بر كار خضر اى بىنفاق تا نگويد خضر رو هذا فراق
((٢٩٧١)) گر چه كشتى بشكند تو دم مزن گر چه طفلى را كشد تو مو مكن
((٢٩٧٢)) دست او را حق چو دست خويش خواند پس يد اللَّه فوق ايديهم براند
((٢٩٧٣)) دست حق ميراندش زنده اش كند زنده چبود جان پاينده اش كند يار بايد راه را تنها مرو از سر خود اندر اين صحرا مرو
((٢٩٧٤)) هر كه تنها نادراً اين ره بريد هم بعون همت پيران رسيد
((٢٩٧٥)) دست پير از غايبان كوتاه نيست دست او جز قبضهء الله نيست
((٢٩٧٦)) غايبان را چون چنين خلعت دهند حاضران از غايبان لا شك بهند
((٢٩٧٧)) غايبان را چون نواله مى دهند پيش مهمان تا چه نعمتها نهند
((٢٩٧٨)) كو كسى كه پيش شه بندد كمر تا كسى كه هست از بيرون در ؟
فرق بسيار است و نايد در حساب آن ز اهل كشف و اين ز اهل حجاب جهد مى كن تا رهى يابى درون ور نه مانى حلقه وار از در برون
((٢٩٧٩)) چون گزيدى پير نازك دل مباش سست و ريزيده چو آب و گل مباش
((٢٩٨٠)) ور به هر زخمى تو پر كينه شوى پس كجا بىصيقل آيينه شوى ؟
آيه « . . . يَدُ الله فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ٤٨ : ١٠ . . . » (١) ( دست خدا ( قدرت خدا ) بالاتر از دست ( قدرت ) آنها است .
« . . . هذا فِراقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ ١٨ : ٧٨ . . . » (٢) ( اينجا از همديگر جدا مى شويم ) .
هنگامى اين مطلب را خضر اظهار داشت كه حضرت موسى به او اعتراض كرد كه چرا ديوار اين آبادى را درست كردى با اين كه اهالى اين آبادى از ما پذيرايى نكردند ؟
(١) سوره الفتح ، آيهء ١١ . .
(٢) سوره الكهف ، آيهء ٧٧ و ٧٨ . .