تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٩ - نقشها را با اصول اشتباه نكنيم و ١٧١ رابطهء ثابت و متغير ١٨٧
نظر به زير بناهاى نهايى جهان فيزيكى و دلايل عقلى احساس مى شود كه اين جهان مانند فوتونهاى نور دائماً در حال ريزش و استمرار است ، چنان كه براى انتقال ذرات نور نيازى به موضع حامل نداريم همچنان براى حركت اجزاء طبيعت هيچ مادهاى مورد احتياج نيست .
هر چه هست همين اجزاء و روابط است كه به طور استمرار از ما وراى طبيعت در حال ريزش بوده و ما به جهت خواص طبيعى مغز و ساير وسايل درك كه داريم ماده را با تمام شئون و جلوه هايش داراى بعدهاى كشيده شده مى بينيم .
اما با نظر به عقيدهاى كه مى گويد : با قطع نظر از عقيدهء فوق براى همهء روبناهاى جهان هستى زير بناهاى ثابتى وجود دارد ، نظريات گوناگونى ديده مى شود كه عمدهء آنها دو نظريهء اساسى است :
نظريهء اول مى گويد : تمام پديده ها و اجزاء جهان هستى در روى حقيقت واحدى از مقولهء همين حقايق محسوس در حركتاند از قبيل آب كه طاليس مى گفت ، عدد كه به فيثاغورس نسبت مى دهد .
انرژى كه بعضى از دانشمندان دورانهاى اخير انتخاب مى كنند ، اراده كه شو پنهاور از آن دفاع مى كند ، هيدروژن كه ميليكان پيش مى كشد . . . . نظريهء دوم - مى گويد : اين حقيقت زير بنايى از مقولهء اين محسوسات نيست ، اگر چه از يك جهت هم سنخ آنها مى باشد . اين حقيقت همان مثل است كه افلاطون آن را پيش نهاد كرده است .
اين مسئله را كه افلاطون و بعضى ديگر بيان كردهاند ، مورد گفتگوى فراوانى قرار گرفته فلاسفه در قبول يا رد آن مطالب زيادى گفتهاند .
آن حقيقت ثابت زير بنايى واحد است يا متكثر .
اگر واحد است و از مقولهء همين موجودات است ، مثلًا آب است كه طاليس مى گفت اگر حقيقت طبيعى فيزيكى دارد چگونه ثابت است و چگونه مى تواند از حركت و تحول بر كنار بوده باشد ؟ زيرا اساسىترين خاصيت مواد طبيعى همان حركت و تحول