تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥ - انسانها در مقابل وجود خداوندى موجوديتى ندارند
((١٩٣٦)) مطلق آن آواز خود از شه بود گر چه از حلقوم عبد الله بود
انسانها در مقابل وجود خداوندى موجوديتى ندارند اين مطلب كه موجوديت انسانها در مقابل خداوند جل و علا چيست ؟ مبحث بسيار مهمى است . گروهى از فلاسفه و عرفا را عقيده بر آن است كه اين انسانها در مقابل خداوند به هيچ وجه موجوديتى ندارند ، بلكه اينان سايه هايى هستند كه داراى وجود تبعى بوده ، از نظر موجوديت نمى توانند عرض اندام نمايند ، گروهى مى گويند : موجوديت انسانها را در مقابل خداوند نمى توان منكر شد « چنان كه همين حواس اثبات مى كند » نهايت امر اين است كه مقدار و كيفيت وجودى اينان مانند آن موجوديتى است كه فعاليتهاى روح انسانى دارا مى باشد . گروهى ديگر مى گويند : موجوديت تمام كائنات ، همان مقدار از هستى بهره مند است كه كالبد مادى در مقابل روح انسانى .
بعضى ديگر مى گويند : براى هيچ يك از اجزاء يك كل مجموعى ، استقلالى در وجود نيست ، آن چه كه موجود است خود كل است و وجود اجزاء تعلقى خالص است .
ممكن است بگوييم : اين تشبيهات همگى از نظرهاى مختلف در بارهء موجوديت انسان در مقابل خداوند صحيح است ، مگر نظريهء اخيرى كه جزء و كل را مى گويد .
مثلًا : احتياج وجود انسان به مقام شامخ ربوبى به قدرى شديد است كه در هيچ لحظهاى و از هيچ جهت توانايى تضمين وجود خود را ندارد ، او چنان كه گفتيم مانند فوتونهاى ريز نور دائماً در حال ريزش است .
ساخته شدن انسان به دست قدرت خداوندى چنان نبوده است كه خداوند احتياج به وسيلهاى داشته ، او را در يك ماده كه خمير مايهء اصل موجودات بوده و در ازل موجود باشد بيافريند .