تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٢٩ - انگيزگى نفس حيوانى مقدمهء شرك است
انسانها ضرورت طبيعى دارد ، بنا بر اين تحت مشيت خداوند مى باشد و هنگامى كه من در امور مزبور مى كوشم ، در حقيقت مطابق مشيت الهى مشغول اطاعت مى شوم .
اما هنگامى كه كار براى غير خدا از ساير انگيزه ها به وجود بيايد ، صورت كار و اثر آن اگر چه در جهان خارجى ايجاد مى شود ، ولى خود انسانى « من » نبوده است كه آن را ساخته است ، بلكه همان كارى است كه يك مورچه ناتوان هم براى به وجود آوردن لانهء محقر خود انجام مى دهد ، بدون احتمال آسيب رسانيدن بديگران .
خلاصه ، اگر بتوانيم تمام كارها را با اساسىترين ريشهء موجودى خود كه همان خدا است انجام بدهيم ، چهرهء شگفت انگيز انسانى در جوامع بروز خواهد كرد كه حتى فلاسفه ى عظام در عالم رويا هم نمى توانند آن را تصور كنند .
((٣٩٧٩)) تو نگاريده كف موليستى آن حقى ، كردهء من نيستى
آفرينندهء تو حق تعالى است ، من چگونه مى توانم تو را از پاى در آورم ؟ مگر مالك الحياة و الموت او نيست ؟ من چگونه مى توانم در مقام او شركت بجويم ؟ آرى اگر تنها همين اصل براى بشر قابل هضم شده بود و اين اندازه درك مى كرد كه تنها او است كه در زندگى زندگان را به اختيار دارد ، ما تاريخ ننگ بارى را كه ورق زدنش بدون شرمسارى امكان پذير نيست در پشت سر نمى گذاشتيم .
از اين اصل يك مسئله اجتماعى الهى ديگرى را استنباط مى كنيم كه جالب توجه است .
هيچ مى دانى كه چرا خداوند متعال بما فرموده است : در موقع ذبح حيوانات براى خوردن يا استفادهء ديگر بايستى نام خدا را ببريم ؟ آيا اين يك مسئلهء تعبدى است ؟ اين يك مسئلهء تعبدى نيست ، بلكه منطقىترين مسئله است كه براى انسان آگاه مى تواند مطرح بوده باشد ، زيرا - اگر مالك حيات و موت او است ، ما بچه حقى مى توانيم اين جانداران بىدفاع را بكشيم و از آنها بهره بردارى كنيم ؟ اين سؤال است كه ابو العلاء را از خوردن گوشت حيوانات بر كنار ساخت .