تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٠ - هنگامى كه روح انسانى رو بما وراى طبيعت مى كند تمام حوادث و حقايق و امتداد تنوع خود را از دست مى دهند
همچنين اگر رويداد مورد توقع براى انسان اندوهبار بوده باشد و در آن موقع نيز گذشت عبور زمان كندتر جلوه مى كند .
اين يك ملاحظهء ابتدايى در زندگى مغزى ما در بارهء زمان است كه در مباحث آينده به طور مشروح و دقت بيشتر رسيدگى خواهد شد .
اين وابستگى را كه ميان زمان و ذهن انسانى مى بينيم ، مى تواند مقدمهاى براى اثبات اين حقيقت بوده باشد كه زمان يك موجود خارجى و عينى مانند ساير موجودات فيزيكى نيست ، لذا روح انسانى تواند آن را كنار گذاشته با واقعيات آن چنان تماس بگيرد كه گويى امتداد زمان كه منشأ انتزاع » گذشته و حال و آينده « مى باشد عملًا منفى است .
((٣٥٠٤)) كه از آن سو جملهء ملت يكى است صد هزاران سال و يك ساعت يكى است
هنگامى كه روح انسانى رو بما وراى طبيعت مى كند تمام حوادث و حقايق و امتداد تنوع خود را از دست مى دهند براى تصور اين حقيقت مى توانيم باز قلمرو ناخود آگاه يا به قول برگسون « سطح عميق شخصيت انسانى را در نظر بگيريم ، در اين سطح مى بينيم كه تمام خواص حقايق و رويدادها كه در جهان طبيعت و در قلمرو حس مشترك و يا خود آگاه حكمفرما است ، در قلمرو ناخود آگاه يا سطح عميق شخصيت دگرگون شده و كشش و شمارش و تنوعها همه و همه محو و نابود مى گردند ، در آن قلمرو يك ساعت با هزاران قرن تفاوتى نمى كند ، نه اين كه در حالى كه يك ساعت واقعا يك ساعت است و هزاران قرن واقعاً هزاران قرن است و با يكديگر تفاوتى ندارند ، بلكه اصلا مسئلهء كشش و امتداد و كم و زياد به كلى منفى مى گردد .