تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٩ - عشق الهى پيدا كنيد و مقاومت حركت و زمان را در هم شكنيد
از انسان و جريانات درونى او با خبر بودهاند ، مسئلهء فوق را با بيانات گوناگونى متذكر شدهاند .
به توضيح اين كه اگر ما از مسئلهء تدريجى بودن نمودهاى جهان هستى مثلًا ( اولًا ريشه و سپس درخت و ميوه ) و پيش و پسهايى كه از حركت احساس مى كنيم قطع نظر كنيم ، مى توانيم اين اصل را بپذيريم كه كشش و امتداد زمان مربوط به ساختمان مغزى و ذهنى ما است ، به همين جهت است كه در شرايط مختلف روحى گذشت زمان براى انسانها متفاوت جلوه مى كند . ايليا ابو ماضى اين حقيقت را با بيان ادبى چنين مى گويد :
يمشى الزمان بمن ترقب حاجة متثاقلا كالخائف المتردد [١] و يخال حاجته التي يصبو لها فى دارة الجوزاء او فى الفرقد [٢] و إذا الفتى لبس الاسى و مشى به فكأنما قد قال للزمن اقعد [٣] فاذا الثوانى اشهر و إذا الدقائق اعصر و الحزن شيئى سرمد [٤]
همچنين بر عكس در موقع شادى انسان گمان مى كند كه اصلا زمان عبور نكرده است و از اين كه ساعت عبور زمان زيادى را نشان مى دهد تعجب مى كند .
آن چه كه در اين باره مى توان گفت : اين است كه مثلًا هر چه گرايش ما به خود حوادث بوده و رسيدن آنها را از آينده بيشتر بخواهيم ، عبور زمان براى ما سنگينتر و بسيار كند جلوه خواهد كرد ، مانند اين كه كسى كه در زندان است و به اعدام محكوم شده ، اگر باو خبر نجات بدهند و بگويند : پس از دو روز مثلًا آزاد خواهى شد ، اين دو روز حقيقتاً براى او سالها جلوه مى كند .
[١] براى كسى كه خواهان بر آورده شدن حاجتى است زمان آن چنان سنگين مى گذرد كه گويى مانند شخص ترسو و در حال ترديد است . .
[٢] آن حاجت را كه خواهان بر آورده شدن آن است گمان مى كند كه در برج جوزاء قرار گرفته يا در جنب ستارهء فرقد است . .
[٣] هنگامى كه يك مرد لباس اندوه به تن كرد و با او هم دم شد گويى به زمان گفته است بنشين و حركت مكن . .
[٤] در اين هنگام ثانيه ها مانند ماه ها و دقيقه ها مانند اعصار نمودار مى شود ، گويى اندوه يك حقيقت سرمدى است . .