تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٢ - با رشد روحانى بلوغ واقعى انسان تحقق پيدا مى كند
و بزرگى قضاوت مى كنند .
ولى در جهان معرفت و انسانيت اصطلاح بلوغ و نارسى معناى ديگرى دارد و آن اينست كه هر چه كه يك فرد از خود انسانى دور و به طبيعت و علايق آن نزديكتر بوده باشد او را مى توانيم كودك بخوانيم ، اگر چه عمر هشتاد ساله داشته باشد . و هر كس كه به قلمرو خود هشيارى گام گذاشته و مى تواند موجودات پيرامون خود را جزء شخصيت خود قرار دهد يعنى موجوديت او چنان گسترش و عمق پيدا كند كه گويى موجوديت او شامل جهان شده است ، اين شخص را رسيده و بالغ مى گوييم ، اگر چه از لحاظ سنى در مراحل جوانى و ميانسالى بوده باشد .
بياييد در تقويت روح آن اندازه بكوشيم كه نمودها و حقايق طبيعت كه مى خواهد ما را در همان حالت كودكى ميخكوب كرده و با قيافهء اسباب بازى بودن خويش دمار از روزگار شخصيت ما در آورد ، ما را از خويشتن نگيرد .
بياييد با يك ارزيابى دقيق ، طبيعت و وسايل آن را در راه پيش برد زندگانى مادى و معنوى خويش مورد بهره بردارى قرار بدهيم .
طبيعتى نسازيم كه بر ما مسلط شده ما را در نوسانات خود هضم كند ، از همين لذايذ طبيعى قيافهء عالىتر و ثابتتر آنها را استخراج كنيم ، آن چنان كه زنبور عسل از گياهان تلخ عسل توليد مى كند .
شما مى گوييد : طبيعت طبيعت است و براى هميشه هم طبيعت خواهد بود ، و ما نمى توانيم حقيقت آن را تغيير بدهيم ، و ساختمان روانى ما در مقابل نمودهاى جهان طبيعت مانند ساختمان وجودى زنبور عسل در مقابل گلها و گياهان تلخ نيست كه آنها را به عسل مبدل كند .
مى گوييم : آرى طبيعت طبيعت بوده و براى هميشه هم طبيعت خواهد بود . اما شما آن موجود نيستيد كه گمان مى كنيد . مى دانيد شما كيستيد ؟ شما همان موجود انسانى هستيد كه صدها سقراط و ابو ذر غفارى و هزاران نوابغ و هشياران در ميان مستان به تاريخ بشرى تحويل دادهايد .