تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٦ - تفسير ابيات
نابينايان نه مى توانند بكارند و نه مى توانند درو كنند ، نه تجارتى مى دانند نه عمارتى را مى توانند بسازند .
بلكه اين قهرمانان الهى تاريخ هستند كه براى بشر زندگانى را هموار مى نمايند .
اگر اين عاشقان عقل نظرى و اصطلاح بافى و استدلال كنندگان بىاطلاع از حقايق ، بوجدان پاك و روح عالى انسانهاى بينا و روشن ضمير تكيه نمى كردند ، چوب استدلال آنان در مقابل حقايق ياراى مقاومت نداشت .
اينان نمى دانند كه دائماً درختى هستند كه تا آخرين برگهايش از آب زمين سيراب مى گردد .
همين آب زمينى با اين كه در روى شاخه ها و ساقه ها و برگهاى درخت نمودار نيست ، جان گياهان و درختان و جانداران را تشكيل مى دهد .
اين آب گوارا عبارت است از دريافتهاى مردان الهى كه به معلومات ناقص بشرى كه مولود استدلالات حرفهاى مى باشد آب مى دهد و آن را تنظيم نموده و آمادهء بهره بردارى مى سازد .
مى دانيد اين عصا كه من از آن صحبت مى كنم چيست ؟ اين عصا كه كوران متفكرنما به دست مى گيرند همان قياس و استدلالهاى حرفهاى است .
اين عصا را كه به دست انسانها داده است ؟ خدا . براى چه ؟ براى اين كه مادامى كه نابينا هستند و در آن جا كه چشمانشان نمى بيند عصا را وسيلهء رفتار خود قرار دهند .
اى بىخردان شما از خشم اين كه چرا اين عصا اصول عاليه را نشان نمى دهد بر گشتهايد و آن را بروح عالى خود فرود آورده در صدد مبارزه با خدا در آمدهايد .
آرى ، اى مردم نادان عصائى كه اسباب جنگ و ستيز باشد آن ديگر براى شما عصا نيست ، بلكه سلاحى است كه با آن پاى خود را مى بريد ، بلكه با آن عصا مى خواهيد خود عصا را هم بشكنيد . پس اين عصا را بشكنيد كه ديگر بدرد راهبرى نمى خورد .