تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤ - ٦ - آيا مثنوى تناقضاتى دارد ؟ و اگر تناقضاتى دارد قابل حل و فصل مى باشند يا نه ؟
ما گمان مى كنيم كه طرف اين گفتگو خود جلال الدين نيست ، زيرا گمان نمى رود مجموع عناصر شخصيت روانى جلال الدين از گرايش به خرابات در مقابل آبادىهاى علم و معرفت كه همواره جلال الدين از آن دفاع كرده مى گويد :
خاتم ملك سليمان است علم جمله عالم جسم و چون جان است علم
حمايت كند . بلكه طرف گفتگو افرادى هستند كه اگر مثنوى هم نبود كتاب ديگرى را پيدا كرده مانند رباعيات منسوب به خيام نگرانى خود را بر طرف مى ساختند ، يعنى نگرانى از حق كشىها و نابود ساختن حس وظيفه شناسى خود را با زمزمهء رباعياتى از قبيل رباعى ذيل بر طرف مى كردند :
اسرار ازل را نه تو دانى و نه من وين حرف معما نه تو خوانى و نه من هست از پس پرده گفتگوى من و تو چون پرده بر افتد نه تو مانى و نه من
٦ - آيا مثنوى تناقضاتى دارد ؟ و اگر تناقضاتى دارد قابل حل و فصل مى باشند يا نه ؟ چنان كه در مقدمات جلد اول از دفتر اول اشاره كردهايم در كتاب مثنوى تناقضاتى ديده مى شود ، ولى بايستى ما اين تناقضات را به چهار گروه عمده تقسيم كنيم :
گروه اول - مطالبى است كه در باره يك موضوع در مثنوى با بيانات متناقضى مطرح شده است ، ولى اين تناقضات كاملا سطحى است و مطالعه كنندهء آگاه مى تواند با يك دقت همه جانبه آن تناقضها را بر طرف كند مانند موضوع ماديات . گاهى جلال الدين امور مادى را آن چنان محكوم و مطرود قلمداد مى كند كه با نظر يك جانبه مى توان گفت : جلال الدين اصلا با زندگانى مخالف است . گاهى ديگر از تنظيم امور زندگانى طرفدارى كرده كار و كوشش را عبادت جلوه مى دهد . شكى نيست در اين كه در اين موارد كوچكترين تناقضى وجود ندارد ، زيرا ملاحظه تمام مباحث مربوطه روشن مى شود كه جلال الدين مطابق آيات و روايات مى خواهد از پرستش ماديات جلوگيرى كند نه از زندگانى مادى فردى و اجتماعى كه تنظيمش در مدارك اسلامى عبادت محسوب شده است .