تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨٤ - براى نشان دادن جهان پشت پردهاى ، خدا جهان هستى را نمى شكافد
اختيار اين اسلحه تجويز كرد كه هر گاه تخمينى زدى كه به كار بردن آن اسلحه به سود ملت تو است به كار ببر و بشريت را از پاى در آور ، در صورتى كه ممكن است با وسيلهء ديگرى يا با تفاهم از ملت خويش دفاع كند ؟
((٣٦٢٩)) چون شكافم آسمان را در ظهور ؟
چون بگويم هل ترى فيها فطور ؟
براى نشان دادن جهان پشت پردهاى ، خدا جهان هستى را نمى شكافد اين يك مسئلهء فوق العاده با اهميت است كه جلال الدين در مثنوى متذكر مى شود ، مى گويد :
هماهنگى جهان هستى آن چنان عالى است كه خداوند براى اين كه بندگانش به ما وراى آن نفوذ كرده و ما وراى طبيعت را ( غيب را ) دريابند ، شكافى در آن ايجاد نمى كند و به عبارت ديگر در اين جهان هستى تا آن جا كه ماده و حركت حكمفرما است و تا آن جا كه قوانين طبيعت در جريان است هيچ شكافى وجود ندارد كه از روزنهء آن بتوان به ما وراى طبيعت نگريست .
جلال الدين در جاى ديگر گفته است :
گر چه رخنه نيست در عالم پديد خيره يوسف وار مى بايد دويد
حتى كسانى هم كه خواستهاند از همين جهان طبيعت به ما وراى آن نفوذ كنند ، غير از ياس و نوميدى نتيجهاى نبردهاند . حافظ مى گويد :
دل چو پرگار به هر سو دورانى مى كرد و اندر آن دايره سرگشتهء پا بر جا بود
و نيز مى گويد :
آسوده بر كنار چو پرگار مى شدم دوران چون نقطه عاقبتم در ميان گرفت