تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٤ - هر كسى مطابق شرايطى كه در آن قرار گرفته با جهان هستى در تماس مى باشد
((٢٣٨١)) چون كه نامحرم در آيد از درم در پس پرده شوند اهل حرم
((٢٣٨٢)) ور در آيد محرمى دور از گزند بر گشايند آن ستيران روى بند
((٢٣٨٣)) هر چه را خوب و كش و زيبا كنند از براى ديدهء بينا كنند
((٢٣٨٤)) كى بود آواز چنگ از زير و بم از براى گوش بىحس اصمّ ؟
((٢٣٨٥)) مشك را حق بىهده خوش دم نكرد بهر شم كرد و پى اخشم نكرد
((٢٣٨٥)) ناى را حق بىهده خوش دم نكرد بهر انس آمد پى اهرم نكرد
((٢٣٨٦)) حق زمين و آسمان بر ساخته است در بيان بس نار و نور افراخته است
((٢٣٨٧)) اين زمين را از براى خاكيان آسمان را مسكن افلاكيان
((٢٣٨٨)) مرد سفلى دشمن بالا بود مشترى هر مكان پيدا بود
((٢٣٨٩)) اى ستيره هيچ تو برخاستى خويشتن را بهر كور آراستى
((٢٣٩٠)) گر جهان را پر دُر مكنون كنم روزى تو چون نباشد چون كنم ؟
((٢٣٩١)) ترك جنگ و سرزنش اى زن بگو ور نمى گويى به ترك من بگو
((٢٣٩٢)) مر مرا چه جاى جنگ نيك و بد كاين دلم از صلحها هم مى رمد بر سر اين ريشها نيشم مزن زخمها بر جان بىخويشم مزن
((٢٣٩٣)) گر خمش گردى و گر نه آن كنم كه همين دم ترك خان و مال كنم پا تهى گشتن به است از كفش تنگ رنج غربت به كه اندر خانه جنگ
((٢٣٦٣)) از سر امرودبن بينى چنان ز ان فرود آ تا نماند اين گمان
هر كسى مطابق شرايطى كه در آن قرار گرفته با جهان هستى در تماس مى باشد در مباحث گذشته گفتيم كه : « انسان در اين جهان هستى موجودى است كه هم بازيگر است و هم تماشاگر » اين جمله را كه نيلز بوهر فيزيك دان معروف گفته