تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٧ - تفسير ابيات
باز يك مثال ديگر براى شما بگويم : اگر يك مرد موحد و مومنى مجسمهء بتى از طلا را پيدا كند ، آن بت زرين را هرگز سجده نخواهد كرد ، همچنين به آن هم قناعت نكرده بلكه شكل آن را به هم خواهد زد ، تا شخص بت پرستى او را براى سجده مورد بهره بردارى قرار ندهد .
آن بت زرين را در آتش انداخته شكل نارواى آن را در هم مى ريزد ، ولى اصل آن كه فلز گران بهاى طلا است سبب حفاظت آن خواهد شد .
آيا شنيدهايد كه براى كشتن حيوان ناچيزى مانند كيك گليمى را بسوزانند ؟ اگر تو هم در نمودهاى خالص اين جهان هستى فرو روى و تمام داورىهاى خود را در همين صور انجام بدهى ، بدون ترديد بت پرست خواهى شد .
تو اگر سالك راه خدايى ، تو اگر به زيارت خانهء خدا مى روى با سياه و سفيد چه كار دارى ؟ ببين آنان كه با تو همراهند واقعاً آهنگ سلوك الى الله را دارند يا نه ؟ اگر ندارند خواه هم رنگ تو باشند يا مخالف رنگ تو ، آنان همراه و هم مقصد تو نيستند و اگر واقعاً با تو هماهنگ مى باشند خواه رنگ آنها با تو موافق باشد يا نه آنان همراه تواند .
اين حكايت اعرابى را به طور گسيخته و از هم پاشيده براى شما نقل كردم ، اين گسيختگى را يك پديدهء معمولى گمان نكنيد - زيرا انديشه هاى عاشقان نيز بىسر و پا جلوه مى كند ، ولى با نظر به واقعيت عشق و نقطهء واحدى كه عاشق را بدان جلب نموده است ، خواهيد ديد كه پاشيدگى در انديشه هاى او مانند پاشيدگى در انديشه هاى مردم معمولى نيست .
چون خود عشق نه سر دارد و نه پا ، نه آغاز مى شناسد و نه انجام . ولى همين پديده كه يكى از نمونه هاى ابديت است هنگامى كه در صحنهء شناسايىهاى معمولى با مفاهيم معمولى پياده مى شود گسيخته و ناهماهنگ نمودار مى گردد وانگهى من قصدى به داستان سرايى نداشتم بلكه خواستم حال خودمان را تشريح كنم . اگر اين داستانها در گذشته اتفاق افتاده است ، گذشته و اكنون براى مرد الهى چه