تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٧ - ادب كردن شير گرگ را به جهت بىادبى او
ادب كردن شير گرگ را به جهت بىادبى او
((٣١٠٢)) گرگ را بر كند سر آن سر فراز تا نماند دو سرى و امتياز
((٣١٠٣)) فانتقمنا منهم است اى گرگ پير چون نبودى مرده در پيش امير
((٣١٠٤)) بعد از آن رو شير با روباه كرد گفت اين را بخش كن از بهر خورد
((٣١٠٥)) سجده كرد و گفت كاين گاو سمين چاشت خوردت باشد اى شاه ميهن
((٣١٠٦)) وين بز از بهر ميانه روز را يخنئى باشد شه پيروز را
((٣١٠٧)) و آن دگر خرگوش بهر شام هم شبچرهاى شاه با لطف و كرم
((٣١٠٨)) گفت اى روبه تو عدل افروختى اين چنين قسمت ز كه آموختى ؟
((٣١٠٩)) از كجا آموختى اين اى بزرگ ؟
گفت اى شاه جهان از حال گرگ
((٣١١٠)) گفت چون در عشق ما گشتى گرو هر سه را بر گير و بستان و برو
((٣١١١)) روبها چون جملگى ما را شدى چونت آزاريم چون تو ما شدى
((٣١١٢)) ما تو را و جمله اشكاران تو را پاى بر گردون هفتم نه بر آ
((٣١١٣)) چون گرفتى عبرت از گرگ دنى پس تو روبه نيستى شير منى
((٣١١٤)) عاقل آن باشد كه عبرت گيرد از مرگ ياران در بلاى محتزر
((٣١١٥)) روبه آن دم به زبان صد شكر راند كه مرا شير از پس آن گرگ خواند
((٣١١٦)) گر مرا اوّل بفرمودى كه تو بخش كن اين را كه بردى جان از او ؟
((٣١١٧)) پس سپاس او را كه ما را در جهان كرد پيدا از پس پيشينيان
((٣١١٨)) تا شنيديم آن سياستهاى حق بر قرون ماضيه اندر سبق
((٣١١٩)) تا كه ما از حال آن گرگان پيش همچو روبه پاس خود داريم بيش
((٣١٢٠)) امت مرحومه زين رو خواندمان آن رسول حق و صادق در بيان
((٣١٢١)) استخوان و پشم آن گرگان عيان بنگريد و پند گيريد اى مهان
((٣١٢٢)) عاقل از سر بنهد اين هستى و باد چون شنيد انجام فرعونان و عاد
((٣١٢٣)) ور نبنهد ، ديگران از حال او عبرتى گيرند از اضلال او