تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٠ - هستى مجدد انسانها در روز رستاخيز مشكلتر از به وجود آمدن از نيستى اولى نمى باشد
به موجود ديگر هم جايز بدانيم .
هنگامى كه مى گويم اين دو فرد از انسان از همه جهات مثل يكديگر هستند معنايش اين است كه اگر يكى از آن دو مى تواند دانش فرا بگيرد بدون شك به مقتضاى مماثلت بايستى امكان فرا گرفتن دانش به آن ديگرى هم وجود داشته باشد .
در بارهء اين انسانها هم كه در روز رستاخيز محشور خواهند شد ، همين اصل به شكل واضح نمودار مى شود ، مى گويد : اگر به وجود آمدن اين انسانها با همين شكل و جريانات طبيعى كه مى بينيم امكان نداشت ، نمى توانست از نيستى به هستى وارد شود در صورتى كه بينيم اين انسانها مانند ساير موجودات جهان هستى به وجود آمده است ، بنا بر اين همين انسانها مى توانند پس از نيستى و نابودى دو باره موجود شوند و الا فرض مماثلت غلط خواهد بود .
گروهى از ساده لوحان فلاسفه گفتهاند : كه چگونه مى توانند همين انسانها دو باره محشور شوند ، در صورتى كه زمانى كه در اين جهان طبيعى به آنها گذشته است جزء آنها يا يكى از مشخصات آنها بوده و منقضى و معدوم گشته است و چون اعادهء معدوم محال است ، لذا انسانها يكى از مشخصات خود را كه زمان است از دست دادهاند ، بنا بر اين عين همين انسانها نمى توانند دو باره به وجود بيايند .
ما در اين كتاب در چند مورد در بارهء زمان با اين حقيقت روبه رو شدهايم كه حقيقتى به عنوان زمان در جهان طبيعت وجود ندارد ، تا يكى از مشخصات موجود متحرك و متغير بوده باشد . لذا اين اشكال به كلى بىمورد خواهد بود .