تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٩ - شخص در مقام والايى از انسانيت معمولى به كشتهء دشمن خونيناش مى گريد
باز اندر خشم دل او گريه يافت رحمت بىعلتى بر وى بتافت
((٢٥٦٠)) قطره مى باريد و حيران گشته بود قطرهء بىعلت از درياى جود
شخص در مقام والايى از انسانيت معمولى به كشتهء دشمن خونيناش مى گريد ويكتور هوگو مى گويد :
« هر كس در زندگى خود در مقابل حوادث پيش بينى نشده دچار هيجانات غم انگيزى مى گردد ، ناظرين عموماً به صداى ضربات تخماق سر نوشت بر ديگران با اضطراب خاطر گوش مى دهند . » (١) اين يك نمودار روانى شگفت انگيز است كه انسان به سر نوشت تباه كنندهاى كه بر ديگران فرود مى آيد ، اگر چه خود خواهان آن بوده است ( مثلًا دشمن او بوده است ) هنگامى كه به تيره روزى آنان مى نگرد ، يك حالت رقت و سوز نهانى در دل خود احساس مى كند .
نمى دانيم اين سوزش در اين موارد چه علتى دارد ؟ چنان كه جلال الدين هم بيان ، نمى كند كه به چه علت صالح در هنگام مشاهدهء آن كشته شدگان جهالت و هوى پرستى گريه كرده است و مخصوصاً به صراحت مى گويد :
باز اندر چشم دل او گريه يافت رحمت بىعلتى بر وى بتافت
به نظر مى رسد كه اين سوزش كه كاملًا بىعلت به نظر مى آيد عوامل بسيار ظريف داشته باشد كه ما نمى توانيم آنها را در نظر بياوريم ، مثلًا ممكن است عامل اين سوزش به قرار ذيل باشد :
(١) مردى كه مى خندد ، ج ٢ ص ٢٩ . .