تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩١ - تفسير ابيات
آن يك كس ( خليفه الله در زمين ) همهء جهان است و بقيهء موجودات طفيل وجود او هستند .
او است جهان كامل در حال وحدت و او است به تنهايى نسخهء تمام هستى .
همهء اين موجودات زيبا و با عظمت در جهان مانند آن نقش و نگارند كه به آمدن بهار مژده مى دهند .
اين موجودات محدود و غوطه ور در ماديات مادامى كه به موجوديت خود ادامه مى دهند ، چگونه آن انسانى اعلى در ميان اين همه تيرگىها مى تواند نمودار گردد ؟ بايستى شكوفه دوران خود را سپرى كند تا ميوه ها برسند ، هنگامى كه شكوفه ها ريخته شوند ميوه سر مى كشد و نمودار مى گردد ، آرى چون كالبد مادى شكست آن وقت چهرهء جهان نمودار مى گردد .
ارتباط اين مضامين با ابيات پيشين را مى توان بدين ترتيب مطرح كرد كه در حقيقت يك انسان اعلى مى تواند به منزلهء ميوهء رسيدهء تمام دستگاه طبيعت بوده باشد - زيرا انسان است كه مى تواند به آن عظمت برسد كه بر تمام جهان برترى داشته باشد . به همين جهت است كه مى تواند به تنهايى هدف خلقت تمام جهان هستى بوده باشد .