تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١١ - من و مايى سنگينترين زنجير بر گردن انسانى است
نشده است و اگر هم در بارهء شخص فرعون چنين قضيهاى ثابت شود ، تبه كاران فراوانى وجود دارند كه به هيچ وجه رو به خدا نمى روند ، لذا بهره بردارى از داستان فرعون به عنوان قانون كلى در بارهء تبه كاران دشوار خواهد بود .
اين چه غل است اى خدا بر گردنم ؟
ور نه غل باشد كه گويد من منم ؟
من و مايى سنگينترين زنجير بر گردن انسانى است اين مسئله هم بارها در مثنوى و در ساير كتابهاى اخلاقى و منابع عالى انسانى گوشزد شده است كه هيچ فردى از انسان نمى تواند مادامى كه در زنجير خود پرستى اسير شده است ، گامى در راه تكامل بر دارد .
شگفت انگيزترين وضع روانى همين است كه انسان هر چه كه با قصد تعالى و تكامل « من » گام بر دارد ، همواره به عقب بر مى گردد - گويى خود پرستى از بت پرستى هم پستتر است - زيرا خداى عز و جل براى بت پرست منظور است ، ولى آن بت را شريك و همكار درجه دوم او قرار مى دهد ، در صورتى كه در خود پرستى به كلى خدا از نظر مى رود . خلاصه هر چه كه انسان را به خود جلب كند و آن اندازه او را از خود بگيرد كه ديگر توجهى به ما وراى آن نداشته باشد ، آن موضوع براى او معبود مى باشد . اما خصوصيتى كه در « من پرستى » وجود دارد ، اين است كه من پرستى هيچ روزنهاى براى وصول به واقعيات نمى گذارد .
تمام زعماى واقعى بشر اولين كارى كه كردهاند مبارزه با همين خود پرستى بوده كه مانند بزرگترين سد راه در مقابل انسان راهرو قرار گرفته است .