تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦٠ - در چاه عميق و بىقعر شهوات خود را نيندازيم كه براى بيرون آوردن از آن چاه طنابى وجود ندارد
((٣٨٢٠)) در چهى انداخت او خود را كه من در خور قعرش نمى يابم رسن
در چاه عميق و بىقعر شهوات خود را نيندازيم كه براى بيرون آوردن از آن چاه طنابى وجود ندارد بعضى از پديده هاى درونى ما از آن جهت كه جنبهء ذاتى بودن براى خود مى گيرد به اين معنى كه اگر مالك خود نشويم ما را در مقابل شالودهء مستحكمى قرار مى دهد كه به هيچ وجه نمى توانيم آن شالوده را به هم زده و از اسارت آن بيرون رويم ، لذا بايستى توجه كرد كه آن پديده ها در درون ما اصالتى به خود نگيرند ، مانند شهوات ، زيرا چنان كه در مبحث گذشته گفتيم : اين شهوات حيوانى در صورت ناديده گرفتن « خود طبيعى » ما را مطابق مقتضيات خود مى سازند و چنان در شخصيت ما عمق پيدا مى كنند كه به هيچ وسيله نمى توان آن را از موجوديت شخصيت بر كنار نمود .
جلال الدين در بارهء اين اسارت در دست شهوات بارها در مثنوى داد سخن داده و در درمان آن گفته است : بايستى خود انسان به حركت بيفتد و از خدا توفيق و كمك بخواهد .
لذا جلال الدين مى گويد : كسى كه به پرستش شهوت روى آورده و آن را هدف تمام فعاليتهاى روحى خود قرار داده « تا آن جا كه جزء اساسى شخصيت او گشته است » مانند اين است كه اين شخص خود را در چاهى افكنده است كه قعرى ندارد و من هيچ طنابى را سراغ ندارم كه بتواند او را از آن چاه بيرون بكشد .
((٣٨٢٢)) اين جگرها خون نشد از سختى است غفلت و مشغولى و بد بختى است
((٣٨٢٣)) خون شود روزى كه خونش سود نيست خون شو آن وقتى كه خون مردود نيست
آرى خود شناسى و بهره بردارى از خود و ارزيابى « خود » در يك زمان محدودى امكان پذير است ، هر روزى كه از ما سپرى مى شود امكان برداشتن گام مناسب