تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦١ - در چاه عميق و بىقعر شهوات خود را نيندازيم كه براى بيرون آوردن از آن چاه طنابى وجود ندارد
آن روز را از ما مى گيرد .
پس پيش از آن كه به طور اجبار « خود طبيعى » را بشكنيم ، بياييد با اختيار و آگاهى آن را ارزيابى نموده و به قول جلال الدين خون « خود طبيعى » را قربانى تكامل « خود انسانى » ساخته ، حيات ابدى را استقبال كنيم ويليام بريانت مى گويد :
« وقتى كه ترس ساعات تلخ آخرين روح تو را چون سايهء تيرهاى در بر گيرد و تجسم مناظر دهشتزاى رنج احتضار و كفن و مرگ و تابوت و ظلمت جاودانى و گور تنگ و تاريك به لرزه ات در آورد و دلت را بچنگ غم و اضطراب بسپارد ، به زير آسمان رو ، گوش به طبيعت ده كه تو را از هر سو در بر گرفته است و از هر جانبى پند تازه ات مى دهد گوش به زمين ، به آبها ، به فضاى پهناور ده ، گوش كن كه مى گويند : روزى چند ديگر خورشيد در مسير خود به همه جا خواهد نگريست و اثرى از تو نخواهد يافت ، نه در روى زمينت خواهد يافت نه در دل خاك سرد كه كالبد بىجانت را اشك ريزان در آن نهاده بودند و نه در دل اقيانوس كه خشكىها را در بر گرفته است ، زمين كه ديرى غذايت داده بود طلبش را از تو مطالبه خواهد كرد و دو باره به صورت ذرات خاك در خواهد آورد . تا روييدنىها را غذا دهى . هر گونه اثر حيات انسانى را ، اثر وجود فردى از ميان خواهد برد ، تا براى هميشه با عناصر اربعه ات در آميزد ، سپس صخرهاى استوار و بىاحساست در آورد يا خاك سنگين و بىحركتت كند كه روستايى جوان زحمتكشى با گاو آهن خود در همش نوردد ، آن گاه درخت بلوطى ريشه هاى خود را در درونت بگستراند و در كالبدت فرو برد اما گمان مبر كه يكه و تنها روى بدين خانهء جاودانى مى برى و در آن جا بىيار و راهنما مى مانى . نه ، زيرا - تو در عالم آرزو هم خوابگاهى بهتر از اين نخواهى يافت . آن جا كه هستى در كنار رهبران و بزرگان قوم ، كنار پادشاهان و نيرومندان جهان ، كنار خردمندان و خوب رويان ، كنار سپيد مويان و صاحب نظران روزگاران دراز خواهى خفت كه جملگى در يك خوابگاه بزرگ و پر جلال خانه گرفتهاند و اين ديوارهاى عظيم