تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٠٠ - اگر خود را به او وابسته نكنيم مردگان زنده نما هستيم
((٣٩٠٨)) گر تو ندهى راه جان خود برده گير جان كه بىتو زنده باشد مرده گير
اگر خود را به او وابسته نكنيم مردگان زنده نما هستيم اگر معناى حيات اين است كه بخوريم و بياشاميم و چند نفر هم مانند خود بىهوده و بىهدف بكرهء زمين رها كنيم و راه سيه چال خاك را در پيش گيريم ، اين حيات نيست بلكه كاريكاتورى از حيات جانداران بىشعور و ناخود آگاه است كه با تمام پر رويى يا به جهت ترس از مرگ نام آن را حيات نهادهايم .
آرى ما انسانها زبردستتر از آن هستيم كه نتوانيم حاصل = ٢ × ٢ را ٤ نگيريم . ما همان انسانيم كه مى توانيم همهء انسانها را به عنوان چند عدد موجود جامد فرض كرده و مانند شكستن چند عدد گردو آنها را درهم بشكنيم ، چرا ؟ براى اين كه مى خواهيم پيروز شويم . در آن صورت نام ما جزء قهرمانان شمرده شود .
ما انسانها به كلمهء قهرمان آن چنان تعشق داريم كه پروانه به شعلهء آتش سوزان . باز شما به اين انسانها مى گوييد : زندگانى مى كنند ، آيا كسى كه نمى داند زندگى يعنى چه ؟ او مى تواند زندگانى داشته و طعم آن را بچشد ؟ باز شما مى گوييد : آرى زندگان حقيقى همانها هستند كه زندگانى براى آنها آن چنان جلوه كرده است كه مى توانند اجازهء از بين بردن تمام انسانها را در راه زندگانى خود به خويشتن بدهند ، اما از يك نكته غفلت داريد و آن اين است كه اگر اين اشخاص كه شما آنها را با تمام بىپروايى قهرمان مى ناميد و مى گوييد : آنان زنده هستند ، مى دانيم كه يكى از نشانه هاى بارز زندگانى احساس درد و شكنجه مى باشد ، آيا اينان نمى دانند كه در راه هوى و هوس آنها زندگان شكنجه مى برند ؟ آنان نمى دانند كه حيات براى همهء انسانها محبوب است ؟ اگر نمى دانند چگونه مى توانند بگويند : ما زنده هستيم و احساس داريم ؟