تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٨ - تفسير ابيات
قصهء خليفه كه در كرم از حاتم طائى گذشته بود
تفسير ابيات
قصهء خليفه كه در كرم از حاتم طائى گذشته بود
((٢٢٤٤)) يك خليفه بود در ايام پيش كرده حاتم را غلام جود خويش
((٢٢٤٥)) رأيت اكرام و جود افراشته فقر و حاجت از جهان برداشته
((٢٢٤٦)) بحر و كان از بخشش صاف آمده داد او از قاف تا قاف آمده
((٢٢٤٧)) در جهان خاك ابر و آب بود مظهر بخشايش وهّاب بود
((٢٢٤٨)) از عطايش بحر و كان در زلزله سوى جودش قافله بر قافله
((٢٢٤٩)) قبلهء حاجت در و دروازه اش رفته در عالم به جود آوازه اش
((٢٢٥٠)) هم عجم هم روم هم ترك و عرب مانده از جود و عطايش در عجب
((٢٢٥١)) آب حيوان بود و درياى كرم زنده گشته هم عرب زو هم عجم اندر ايام چنين سلطان داد بشنو اكنون داستانى با گشاد
تفسير ابيات در دوره هاى گذشته خليفهاى بود كه حاتم طائى را در جود خويش غلام خود ساخته بود .
پرچم اكرام و سخاوت را در قلمرو جوامع چنان بر افراشته بود كه فقر و احتياج از جهان رخت بر بسته و دريا و خ بىكران از بخشش اوصاف بود ، اين جمله دو احتمال دارد ١ - اين كه جود و كرم او مانند معادن و درياها براى مردم بدون مانع و هموار بود و همگان مى توانستند از آن بهره بردارى نمايند .
٢ - اين است كه دريا و معادن در دست او بدون مانع قرار گرفته بود . عطا و بخشش او درياها و معدنها را به زلزله مى انداخت ، دادگرى او از قاف تا قاف ( يعنى در تمام كرهء زمين ) گسترش پيدا كرده بود . (١)
(١) قاف در بعضى از آثار گذشتگان چنين است كه دور زمين را سلسله كوهى به نام قاف احاطه كرده است و سيمرغ « خيالى » در همان كوه ها زندگى مى كند . .