تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٢ - مسئلهء دوم - تعريف نقص و كمال
آنها روبه رو مى شويم يا با حالت تجزيهاى آنها ، مورد انديشه و كاوش و مورد بحث گروه زيادى از فلاسفه و مكتبهاى روان شناسى قرار گرفته است ، گروهى عقيده دارند كه تماس اولى ما با اشياء در حال تجزيهاى آنها است ، به اين معنى كه بدوا ما واحدهاى گسيخته را مى بينيم و سپس آنها را در درون ذاتى خود در يك سيستم تركيبى با يكديگر مى پيونديم .
دستهء ديگر مى گويند : ما هرگز با واحدهاى گسيخته تماس نمى گيريم بلكه همواره موضوعات تركيب يافته براى ما مطرح مى شود . من هنگامى كه يك ميز را مى بينم در حقيقت با اجزاء متعددى كه از قبيل چوب و آهن و رنگ تركيب يافته است تماس برقرار مى كنم ، در نتيجه درك اشياء با شكل تجزيهاى آنها احتياج به ملاحظات ثانوى دارد . به نظر مى رسد اين دو گروه با يكديگر در معنا مخالفت ندارند زيرا - اگر بخواهيم ساده ترين حالت تماس با اشياء را خواه در قلمرو انسانى و خواه در قلمرو جهانى در نظر بگيريم ، خواهيم ديد كه براى ما جزء و كل مطرح نيست و تجزيه و تركيب در موقع بدوى با اشياء وجود ندارد ، بلكه ذهن ما به وسيلهء حواس مربوطه اشياء را مانند آيينه آن چنان كه هستند و ما مى توانيم درك كنيم منعكس مى سازد .
ولى روشن است كه ما به اين انعكاس سادهء اشياء قناعت نمى ورزيم ، بلكه آنها را براى بهره بردارى در زندگانى يا براى توسعهء معلومات خود تجزيه و تركيب مى كنيم .
مسئلهء دوم - تعريف نقص و كمال دو مفهوم نقص و كمال را مى توانيم تا حدودى از مسئلهء اول نتيجه گيرى كنيم . با توضيح اين كه چند واحد در تحقق يافتن دو مفهوم مزبور دخالت دارند :
١ - تحول اشياء كه موجب تجزيه و تركيب آنها مى گردد .
٢ - عامل درون ذاتى ما كه در اين تحولات نقاطى را به عنوان حقايق انتزاع مى كند .
٣ - اين حقيقت انتزاع شده مانند انسان و گياه كه همواره در معرض سركشىهاى