تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٤ - تفسير ابيات
تفسير ابيات روز به پايان مى رسد ، بر گرديم حال عرب را شرح كنيم . عرب با دربانان و مقربان دستگاه خليفه حال خود را در ميان نهاد و گفت : اين سبو را پيش خليفه ببريد باشد كه احتياجم را از خليفه بر آوريد .
ببينيد اى دربانان هديهاى كه من آوردهام چه قدر هديهء شايستهاى است ، آبش از آب باران شيرين و سبويى كه آب را در آن آوردهام سبز و نو مى باشد .
از اين تعريفاتى كه عرب در بارهء سبوى خود مى كرد مأمورين را خنده مى گرفت ولى چون احساس كردند كه عرب اين هديهء ناقابل را با چه نيت و روح قابل و شايسته به آن بارگاه آورده است مانند جان آن را پذيرفتند . آنان چرا اين هديه ناشايسته را پذيرفتند ؟ زيرا خليفه كه شخصيت ما فوق آنها بود خريدار نيت پاك و روح پاك بود ، اين راد مردى در اطرافيان او هم اثر كرده بود - زيرا خوى و خاصيت شاهان در رعيت نيز منعكس مى شود ، چنان كه آسمان آبى ، رنگ خود را در كرهء خاكى هم منعكس مى سازد .
شاه مانند حوض است و هم دمهاى شاه مانند لوله ها هستند كه رو به افراد در جريانند . از آن جهت كه همهء لوله ها از آب پاك حوض آبگيرى مى كنند ، لذا هر يك از آنها آبى را كه به خارج از حوض جارى خواهند ساخت پاك و صاف خواهد بود .
اگر حوض پر از آب شور بوده باشد « چون لوله ها از خود آبى ندارند » همان آب شور را به خارج از حوض منتقل خواهند ساخت - زيرا به طور كلى لوله وابسته بحوض است و از خود آبى ندارد :
باز ببينيد كه چگونه الطاف شاهنشاه بدن ، يعنى اين جان عزيز در كالبد بدن اثر مى كند . اگر عشق فرمانرواى درون ما باشد چگونه بدن را مجنون و آن را به هيجان مى آورد .
آن آبى را كه مانند آب كوثر بهشتى است بدون ترديد سنگ ريزه هاى آن هم