تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٠ - دل انسان با ايمان است كه گنجايش وجود خدا را دارد
انسان است كه مشيت خداوندى چنين خواسته است كه تمام مزايايى را كه در عالم ارواح است و تمام آن چه را كه در صفحات پشت پردهء هستى به نام الواح است با تكامل روحى درك كند ، گويى نمونهاى از لوح محفوظ مى گردد كه مى تواند راز عالم خلقت را در خود داشته باشد .
((٢٦٥٣)) گفت پيغمبر كه حق فرموده است مى نگنجم هيچ در بالا و پست
((٢٦٥٤)) در زمين و آسمان و عرش نيز مى نگنجم اين يقين دان اى عزيز
((٢٦٥٥)) در دل مؤمن بگنجم اى عجب گر مرا جويى از آن دلها طلب
دل انسان با ايمان است كه گنجايش وجود خدا را دارد اين زمين و آسمان با آن فضاى پهناور و بىكرانش با آن كرات و كهكشانها و كازارهايش كه به نظر ما سرسام آور و خيره كننده مى نمايد ، « در عين حال مى دانيم كه موجودات جهان هستى خيلى بزرگتر از آن است كه در نظر ما جلوه مى كند » در مقابل عظمت خداوندى همان مقدار ناچيز است كه يك بال مگس در تصور ما با روح بىنهايت بزرگ انسانى .
اين مقايسه هم در حقيقت نابه جا است - زيرا بالاخره روح انسانى هر چه باشد در مقابل عظمت خداوندى قابل تصور نيست . اين موجودات بىشمار و بسيار گسترده چون كف ناچيزى است كه در روى يك اقيانوس بىپايان براى چند لحظه سر مى كشد و از بين مى رود .
بنا بر اين چگونه مى تواند اين موجودات به اين حقارت و ناچيزى گنجايش وجود خداوند را داشته باشند ؟ و به عبارت ديگر چون كميت در جهان هستى حكمفرما است و كيفيت تمام نمودهاى آن را فرا گرفته است ، چگونه مى تواند گنجايش آن موجودى را داشته