تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٥ - قصهء مرى كردن روميان و چينيان در صفت نقاشى
قصهء مرى كردن روميان و چينيان در صفت نقاشى
((٣٤٦٧)) چينيان گفتند ما نقاشتر روميان گفتند ما را كرّ و فرّ
((٣٤٦٨)) گفت سلطان امتحان خواهم در اين كز شما خود كيست در دعوى گزين ؟
چينيان گفتند خدمتها كنيم روميان گفتند در حكمت تنيم
((٣٤٦٩)) اهل چين و روم در بحث آمدند روميان در علم واقفتر بدند
((٣٤٧٠)) چينيان گفتند يك خانه به ما خاص بسپاريد و يك آن شما
((٣٤٧١)) بود دو خانه مقابل در بدر ز ان يكى چينى ستد رومى دگر
((٣٤٧٢)) چينيان صد رنگ از شه خواستند پس خزانه باز كرد آن ارجمند
((٣٤٧٣)) هر صباحى از خزانه رنگها چينيان را راتبه بود و عطا
((٣٤٧٤)) روميان گفتند نه نقش و نه رنگ در خور آيد كار را جز دفع زنگ
((٣٤٧٥)) در فرو بستند و صيقل مى زدند همچو گردون صافى و ساده شدند
((٣٤٧٦)) از دو صد رنگى به بىرنگى رهيست رنگ چون ابر است و بىرنگى مهيست
((٣٤٧٧)) هر چه اندر ابر ضوء بينى و تاب آن ز اختر دان و ماه و آفتاب
((٣٤٧٨)) چينيان چون از عمل فارغ شدند از پى شادى دهلها مى زدند
((٣٤٧٩)) شه در آمد ديد آن جا نقشها مى ربود آن عقل را و فهم را
((٣٤٨٠)) بعد از آن آمد به سوى روميان پرده را بالا كشيدند از ميان
((٣٤٨١)) عكس آن تصوير و آن كردارها زد بر اين صافى شده ديوارها
((٣٤٨٢)) هر چه آن جا بود اينجا به نمود ديده را از ديده خانه مى ربود
((٣٤٨٣)) روميان آن صوفيانند اى پسر نى ز تكرار و كتاب و نى هنر
((٣٤٨٤)) ليك صيقل كردهاند آن سينه ها پاك از آز و حرص و بخل و كينه ها سينه ها صيقل زده در ذكر و فكر از پى اظهار آن معنى بكر
((٣٤٨٥)) آن صفاى آينه وصف دل است صورت بىمنتها را قابل است