تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٢٧ - انگيزگى نفس حيوانى مقدمهء شرك است
((٣٩٧٨)) نيم بهر حق شد و نيمى هوا شركت اندر كار حق نبود روا
انگيزگى نفس حيوانى مقدمهء شرك است مادامى كه كه در انسان توحيد حقيقى بارور نشده باشد ، نمى تواند انگيزهء حركات و سكنات خود را منحصر به تقرب خداوندى كند و بالعكس اگر انسان توانسته باشد به مقام عالى توحيد مطلق برسد ، ديگر نمى تواند در انگيزهء كارهاى خود جز خدا را منظور كند .
ما آدميان از اين نكته هميشه غفلت مى ورزيم كه عظمت و ريشه دار بودن كار وابسته به نيت و انگيزه و هدفى است كه ما به دست آوردهايم .
زيرا - خود نمود كار ، يك پديدهء كاملا ناخود آگاه است و كار نمى تواند بيش از آن چه در جهان فيزيكى نقش بسته است چيزى را نشان بدهد .
ممكن است دستى دراز شود و بىنوايى را از سقوط نجات بدهد ، اين دست عضو يك كالبد انسانى است ، ممكن است روزى اغراض نفسانى انجام گرفته باشد ، باين معنى كه مثلًا آن بىنوا را از سقوط در چاه نجات بدهد تنها براى اين كه با شمشير خودش او را بكشد ، مانند نجات دادن قصاب گوسفند را از دست گرگ .
ممكن است اين نجات دادن از روى اشتباه باشد يعنى آن نجات دهنده گمان كند كه مثلًا فرزند او است و اگر مى دانست انسان ديگرى است او را نجات نمى داد .
گاهى هم اين كار حياتى تنها براى زورآزمايى صورت مى گيرد ، او قصد حيات بخشيدن به آن شخص كه در نابودى سقوط مى كند نداشته است ، بلكه مى خواست ببيند مى تواند آن انسان را بيرون بياورد ؟ مانند اين كه آيا مى تواند سنگ بزرگى را بر دارد ؟ منظور او خدمت به بازوى خود بود نه براى رهايى انسان گامى بر مى داشت . گاهى او را بيرون