تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - تفسير ابيات
بعضى از شارحين مثنوى مى گويند : بيت مورد بحث بدين قرار است :
((٢٠٠٢)) جان دشمندارشان جسميست صرف چون زياد از نرد او اسميست صرف
يعنى جان دشمنان اولياء الله از قلمرو جسم ناچيز بالاتر نرفته ، مانند يك سنگ يا مهرهء زائد در نرد هيچ گونه رابطهاى با مهره ها و سنگهاى حقيقى ندارد .
جان دشمنان اولياء الله در زير خاك سياه پوسيده مى شود و از بين مى رود ، ولى جان اولياء الله مانند اين كه در نمك رفته باشد انقلاب ماهيت نموده به كلى پاك و طاهر مى شود .
كدامين نمك ؟ آن نمك كه پيغمبر گرامى از آن نمكين گشته و حديث او نيز كه شئون روحى اوست ، نمكين مى باشد .
اين نمك روحانى را كه از پيامبر اكرم صلى عليه و آله به ارث مانده است ، تو مى توانى از وارثان او كه علماى الهى هستند دريابى .
اين علماى ربانى و اين اولياء الله از تو دور نيستند و در مقابل تو نشستهاند ، اما اين كه مى گويم : در مقابل تو يا در پيش تو نشستهاند ، تو گمان مبر كه در مقابل يا پيش روح تو قرار گرفتهاند ، زيرا براى روح مجرد انسانى پيش و پس وجود ندارد ، بنا بر اين روح چگونه مى تواند در پيش و پس انديشه كند ؟ زير و بالا و پيش و پس تمام از اوصاف بدن مادى تو است .
اى عدم ( فاقد كمال ) يا اى ( عارى از علائق ماده ) مگر حقايق ما وراى طبيعت پيش و پس دارد ؟ بيا از اين وجود و عدم و هر چه كه از خود موجوديتى نشان مى دهد در گذر ، باشد كه از حيات ابدى ميوه ها بچينى .
باران رحمت الهى مانند نفحات رحمانى فرو مى ريزد ، زيرا اين باران براى بهره بردارى تا شبانگاه گام بردار . اما اين باران از آن بارانهاى معمولى نيست ، بلكه