تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٩٩ - هيچ دردى در جهان هستى تلختر از احساس جدايى از خدا نيست
اى مردم احمق برخيزيد ، زندگانى شما به پايان خواهد رسيد ، از زندگانى خود مطابق دستور اپيكورها لذت شخصى ببريد ؟ خلاصه گمان نمى كنم كه كسى كوچكترين آگاهى داشته باشد - با اين حال روش عاقلانهء زندگانى را كه بدون توجه به خدا و تأمين روحى در بارهء مشيت و نظارت او صورت مى گيرد و مى گذرد تصديق همه جانبه كند .
آيا احتمال وجود خدايى كه تمام گذشته و آينده و حركات و سكنات انسان و جهان در دست او است احتمال خلاف منطق است ؟ آيا كسى مى تواند با ناديده گرفتن چنين احتمال » كه جدىتر از هر يقين است « زندگانى شيرينى را كه به هيچ وجه درد آگين نباشد به دست آورد ؟ اگر اين احتمال در ذهن ما منعكس شود كه خدايى موجود است كه تمام سعادت ابدى و سقوط ابدى و كمال نهايى ما در اختيار او است ، همين احتمال مى گويد : پس موجوديت من در دست او است ، با اين حال بىخبر از همه چيز اين احتمال را ناديده بگيرم و بگويم نمى بينم آيا در اين صورت من در اعماق قلبم نوعى از شكنجهء وجدانى را درك نخواهم كرد ؟ اما براى مردمى كه خدا از نظر منطق و عقل به طور قطع اثبات شده است ، اگر درست توجه كنند خواهند ديد : هيچ دردى تلختر از درد فراق خدايى نيست .
امير المؤمنين عليه السلام در نيايش كميل عرض مى كند :
« پروردگارا چنين فرض كنم كه بعذاب دوزخ تو بتوانم متحمل شوم ، آيا مى توانم به جدايى از تو تحمل كنم » ؟