تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٩٧ - افتخار بر دانش و بىنيازى در نزد مرد الهى پوچ است
ما به بعضى از اين اصول به طور اختصار اشاره مى كنيم :
١ - هر علم كه در نظر بگيريم خواهيم ديد : از جوانب گوناگونى نسبيت به آن حاكم بوده و پيرامون آن را جهل فرا گرفته است .
سابقهء تمام دانشهاى ما جهل و پيرامون آنها جهل و آينده هم براى ما مجهول است .
اصلا به قول كانت كدامين علمى است كه از كاوش عقلانى سرچشمه بگيرد و بالاخره مجهولاتى را در دنبال خود نياورد ؟ همچنين است تمام مزاياى جهان طبيعى از قبيل زيبايى و ثروت و قدرت و مقام و غير ذلك .
اينها مگر امور نسبى نيستند ؟ هيچ يك از اينها به آن حد نمى رسد كه انسان خود را از آن جهت مطلق ديده و هيچ گونه خلاء روحى در خويشتن احساس نكند .
٢ - گروه زيادى از اين مزايا با اين كه ممكن است فى نفسه داراى هيچ گونه عيب و خلل نباشد ، ولى راه به دست آوردن آنها ممكن است با صدها تزاحم و حق كشىها و خلاف قانون و عدالت صورت بگيرد .
٣ - ناهماهنگى درون انسانى كه از خاصيت خود حيات سرچشمه مى گيرد ، با مزاياى جهان برونى .
هر انسان آگاهى در درون خود خلايى احساس مى كند كه آن خلاء با اين مزاياى طبيعى اشباع نمى شود . جوهر حيات انسانى لطيفتر و بىنهايتتر از آن است كه موضوعات محدود مادى بتواند آرمان واقعى آن را بر آورد به همين جهت است كه افتخار به اين مزايا ، ناديده گرفتن عظمت روحى انسانى و غفلت از نسبيت و تزاحماتى است كه در راه به دست آوردن آن مزايا صورت مى گيرد .