تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٩ - تفسير ابيات
نفوس قدسيه همانند نسيم بهارى است كه روح را مى پروراند
يك وحدت شگفت انگيز در نمودهاى روحى
الابدان كفعله فى الاشجار اوله يحرق و آخره يورق » ( از اول سرما بپرهيزيد ( پائيز ) و آخر آن را به خود بپذيريد ( بهار ) زيرا اين سرما همان اثر را در بدن شما ايجاد مى كند كه در درختان ، اول آن سوزاننده و آخرش شكوفان كننده است [١]
پس غنيمت باشد آن سرماى او در جهان بر عارفان وقت جو
نفوس قدسيه همانند نسيم بهارى است كه روح را مى پروراند اين حقيقت روشن است كه انسان در انسان كاملًا تأثير مى كند ، چنان كه پليدى انسانها يك بيمارى سارى است ، همچنان رشد و كمال روحى انسانها نيز قابل سرايت است . اين پذيرش در ساير حيوانات ديده نمى شود .
گاهى پذيرش پليدى يا معنويت آن چنان عميق است كه گويى انسانى كه پذيرفته است كاملًا ماهيت خود را دگرگون نموده است .
((٢٠٥٩)) بر دل عاقل هزاران غم بود گر ز باغ دل خلالى كم شود
يك وحدت شگفت انگيز در نمودهاى روحى ما به هيچ وجه نمى دانيم اين نمودها و فعاليتهايى كه درون ما بايگانى مى شوند و هزاران پديده ها كه چه از داخل و چه از خارج به درون ما سرازير مى گردند ، آيا با همديگر مربوط مى شوند ؟ مثلًا امروزه كه من صدها نمود از خارج به ذهن خود منتقل نمودهام در درون
[١] محمد عبده ، نهج البلاغه ، پاورقى ، ص ١٨٠ ، خ ١٣٨ . .