تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨ - تفسير ابيات
در معناى حديث اغتنموا برد الربيع فانه يعمل بابدانكم كما يعمل باشجاركم و اجتنبوا برد الخريف فانه يعمل بابدانكم كما يعمل باشجاركم
روايت
در معناى حديث اغتنموا برد الربيع فانه يعمل بابدانكم كما يعمل باشجاركم و اجتنبوا برد الخريف فانه يعمل بابدانكم كما يعمل باشجاركم
((٢٠٤٦)) گفت پيغمبر ز سرماى بهار تن مى پوشانيد ياران زينهار
((٢٠٤٧)) ز انكه با جان شما آن مى كند كآن بهاران با درختان مى كند پس غنيمت باشد آن سرماى او در جهان بر عارفان وقت جو در بهاران جامه از تن بر كنيد تن برهنه جانب گلشن رويد
((٢٠٤٨)) ليك بگريزيد از برد خزان كآن كند كآن كرد با باغ و رزان
((٢٠٤٩)) راويان اين را به ظاهر برده اند هم بر آن صورت قناعت كرده اند
((٢٠٥٠)) بىخبر بودند از سر آن گروه كوه را ديده نديده كان به كوه
((٢٠٥١)) آن خزان نزد خدا نفس و هواست عقل و جان عين بهار است و تقاست
((٢٠٥٢)) گر تو را عقلى است جزوى در نهان كامل العقلى بجو اندر جهان
((٢٠٥٣)) جزو تو از كل او كلى شود عقل كل بر نفس چون غلَّى شود
((٢٠٥٤)) پس به تأويل آن بود كانفاس پاك چون بهار است و حيات برگ و تاك
((٢٠٥٥)) از حديث اوليا نرم و درشت تن مپوشان ز انكه دينت راست پشت
((٢٠٥٦)) گرم گويد ، سرد گويد خوش بگير تا ز گرم و سرد بجهى وز سعير
((٢٠٥٧)) گرم و سردش نو بهار زندگيست مايهء صدق و يقين و بندگيست
((٢٠٥٨)) ز انكه ز ان بستان جهانها زنده است ز ان جواهر بحر دل آكنده است
((٢٠٥٩)) بر دل عاقل هزاران غم بود گر ز باغ دل خلالى كم شود
روايت ١ - روايت فوق كه جلال الدين نقل مى كند در نهج البلاغه به اين قرار است :
« قال عليه السلام توقوا البرد فى اوله و تلقوه فى آخره فانه يفعل فى